إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٨ - اندرزها و اشعار بزرگمرد دور انديش
اندرزها و اشعار بزرگمرد دور انديش
بزرگى چنين فرمود: اى انسان خود را بزرگ مشمار، زيرا كسى كه از خاك خلق شده و به آن باز مىگردد، بزرگ نيست، و چگونه كبر مىورزى در حالى كه در آغاز نطفه گنديده و در آخر مردهاى متعفّن خواهى بود و هميشه حامل كثافات هستى؟ مگر نه امراض تو را از پاى درمىآورد و روزگار انسان را مىفريبد و جوانيش به پيرى تبديل مىگردد و قدرتش پايان مىپذيرد و به گور تنگ او را مىبرند، پس پادشاه واقعى كسى است كه اين عيبها را ندارد و از تخت قدرت به گور تنگ فرود نيايد. سپس ابيات زيرا را قرائت نمود: و ما به لحاظ زيبايى و متن لطيفى كه دارند، آنها را در متن ذكر مىكنيم:
|
باتوا على قلل الجبال تحرسهم |
غلب الرّجال فلم يمنعهم القلل |
|
|
فانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم |
و اسكنو حفرة يا بئس ما نزلوا |
|
|
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا |
اين الاسرة و التيجان و الكلل |
|
|
اين الوجوه التى كانت منعمة |
من دونها تضرب الاستار و الحلل يا و الحجل |
|
|
فافصح القبر عنهم حين سائلهم |
تلك الوجوه عليه الدود تنتقل |
|
|
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا |
ما صبحوا بعد طيب الاكل قد اكلوا |
|