إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٨٨ - معنى و مفهوم شرم و حيا
موعظه كن، و گر نه از من حيا كن و اول خود را موعظه كن[١] (و سپس به موعظه ديگران احترام نما).
نشانه سفيهان پنج چيز است: بىحيائى، خشكى چشم (و گريه نكردن)، رغبت به دنيا، آرزوى دراز و سنگدلى.[٢] و روايت است كه خداوند در برخى از كتابهايش فرموده: بنده با من به انصاف رفتار نمىكند، زيرا دعا مىكند و از من طلب مىنمايد، ولى من شرم دارم او را رد كنم، اما در عين حال از من نافرمانى مىكند و حياء ندارد.
معنى و مفهوم شرم و حيا
آخرين حدّ حياء اين است كه آدمى با همه وجود بداند كه خداوند از حال وى اطّلاع كامل دارد و همواره خود را تحت مراقبت كسى بداند كه يك لحظه در نهان و آشكار از معرض ديد او پنهان نمىباشد، و اگر بنده معتقد به اين باشد كه خدا او را مىبيند، و در عين حال گناه مىكند، حياء ندارد و به قدرت خدا جاهل است، و اگر معتقد باشد كه خداوند او را نمىبيند،[٣] كافر است.[٤]
[١]
ُ انّ اللَّه اوحى الى عيسى ٧ فان اتعظت و الّا فاستحي منّى ان تعظ النّاس.
[٢]
ُ في الحديث: علامات السفهاء خمس: قلة الحياء و جمود العين و الرّغبة في الدّنيا و طول الأمل و قسوة القلب.
[٣] علّامه شعرانى: يظهر منه معنى الحديث ...: معناى حديث
ُ الحياء من الايمان
از آن روشن مىگردد.
[٤]
ُ قال اللَّه تعالى في بعض كتبه ما انصفنى عبدى يدعونى فاستحي ان اردّه و يعصينى و لا يستحيى منّى و نهاية الحياء ذوبان القلب للعلم بأنّ اللَّه مطّلع عليه و طول المراقبة لمن لا يغيب عن نظره سرّا و علانية و اذا كان العبد حال عصيانه يعتقد انّ اللَّه يراه قليل الحياء جاهل بقدرة اللَّه و ان كان يعتقد انّه لا يراه فانّه كافر.