إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٩٠ - باب سى و يكم حزن و فضيلت آن
و چرا اين گونه نباشد، در حالى كه شب و روز بر بال سفرى دور سير مىكند، كه نخستين منزلش مرگ و جايگاهش گور و بازگشتش به قيامت، و جاى ايستادنش، مقابل (محكمه) خداوندى است، كه اعضايش گواهان[١] و لشكريان خداست و درونش بر ضد او شهادت مىدهند، و خلوتهايش را زير نظر داشتهاند و كردار پنهانىاش را آشكار مىكنند روز و شب را در حالى سپرى مىنمايد كه بيم آن مىرود، نعمتهاى (سلامتى و عمر) از دستش برود و به آرزوهايش دست نيابد و مرگ بر سرش سايه خود را بگستراند، و بلاها بر او فرود آيد.
انسانى كه اجلش حتمى و علتهايش پوشيده و عملش ثبت مىگردد، شكمش به جنگ او مىآيد و شهوتش او را بنده خود مىسازد، و همسرش بر او گمارده شده[٢] و در همه احوال خسته و ملول است، حتى در اوقات لذّتش، در ميان دشمنان محاصره است، دشمنانى مانند: نفس و شيطان و آرزو و عائله، كه او را به تهيه خوراك و ما يحتاج فرا مىخوانند، و حسودى كه بر او حسادت مىورزد و همسايهاى كه او را مىآزارد، و بستگانى كه او را از راه حق بازمىدارند و همنشين بدى كه هر آن مرگ او را مىطلبد و مرگ رو به سوى او دارد و علّتهايش لحظه به لحظه بر او هجوم مىآورند.
[١] علّامه شعرانى: اعضاء العبد شهود اللَّه ...
: اعضاى بنده گواهان خدايند و بر ضد انسان شهادت مىدهند و جوارح بنده لشكريان خدايند و بر او مراقباند و آنچه در فكر دارد، جاسوسهاى خدايند و خلوات بنده عيان خداست، چون چيزى بر او پوشيده نمىباشد.
[٢] علّامه شعرانى: عريف غير از رئيس است و او از طرف سلطان بر كار مردم گمارده مىشود و عريف زوجته يعنى: گويا خادم همسرش است كه از مردم بگيرد و به او برساند.