إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧٠ - باب بيست و هشتم ارزش ترس از خداى متعال
معاويه آن نخلستان را از امام حسن ٧ به دويست هزار درهم خريدارى مىكرد، در پاسخ فرمود: من چيزى را كه پدرم در راه خدا وقف كرده، به فروش نمىرسانم.
هر گاه دو امر برايش روى مىداد، سختتر را براى خدا انتخاب مىكرد و هر گاه سجده شكر به جا مىآورد، از خوف خدا غش مىكرد.
حال حضرت فاطمه ٧ در نماز، از ترس خدا دگرگون مىشد.
امام سجّاد در نماز از خوف حقّ رنگش تغيير مىكرد.
حضرت لقمان به پسرش گفت: از خدا بترس، بهطورى كه اگر عمل جنّ و انس را داشته باشى، در قيامت بترسى كه خدا تو را عذاب كند و آنچنان به خدا اميدوار باش كه اگر با همه گناهان جن و انس به محشر در آيى، اميد آمرزش را از خدا داشته باشى.
امام سجّاد ٧ فرمود: همواره در خير و خوبى خواهى بود، تا زمانى كه نفس خود را موعظه مىكنى، و خوف خدا را در دل و حزن و اندوه را در ظاهر دارى.[١] اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و به پاى حساب كشيده مىشوى، پس جواب را آماده كن. به حضرت موسى ٧ خطاب رسيد: اى موسى! از من در نهان بترس، تا تو را از گناه حفظ كنم، و در پنهانى و خلوت مرا ياد كن، تا تو را در هنگام غفلتها ياد كنم، و خشم خود را از كسانى كه تو را صاحب اختيار آنها كردهام، نگاهدار، تا من خشم خود را از تو نگاهدارم.
[١] استعاره زيبايى است، زيرا« شعار» لباس زير است و خوف قلب مناسب با آن و« دثار» لباس رو است و حزن ظاهر مناسب با آن است( علّامه شعرانى)