إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨١ - باب چهارم ارزش زهد يا ترك دنياپرستى
دفن نمىكرديد[١]، پس از خدا بترسيد، و از مال خود، سرمايهاى پيش بفرستيد، زيرا پيشينيان شما در دنيا به اندازه نياز خود برمىداشتند، و بقيه را به برادران مؤمن و بينوايان و يتيمان و پيرزنانشان مىدادند، پس سر از خواب گران برداريد، زيرا مرگ پايه زندگى دنيا را لرزانده و شادى و سرورى براى خردمندان باقى نگذاشته است.
بدانيد! كسى كه خدا را شناخت، به او عشق ورزيد و اطاعتش كرد و كسى كه دشمنى شيطان را شناخت، از فرمانش پيروى نكرد و كسى كه دنيا و فريبش را به اهل آن شناخت زهد پيشه نمود و مؤمن به لهو و لعب سرگرم نمىشود و فقط همّتش صرف تفكر و عبرت مىگردد، و شعارش در قيام و قعود و در تمام احوال، ياد خداست، گفتارش ذكر و سكوتش فكر و ديدگاهش عبرتگيرى است زيرا مىداند كه صبح و شامش در ميان سه خطر احتمالى سپرى مىشود:
يا بلا وارد مىشود، يا نعمت از دست مىرود و يا مرگ، زندگى را به پايان مىبرد، پس ياد مرگ عيش و نوش هر عاقلى را مكدّر مىسازد، پس جاى شگفتى است كه مردم نداى رحيل (و بار سفر بستن) را مىشنوند، باز هم از تهيه زاد و توشه غافلند، با اينكه مىدانند هر سفرى توشهاى لازم دارد پس همگى در دنيا حبس شدهاند، ولى به لهو و فراموشى گرفتارند.
در ذيل آيه شريفه: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا[٢]: در حال كودكى، ما فرمان نبوّت (و عقل كافى) به او داديم.
[١] علامه شعرانى: لو تكاشفتم لما تدافنتم ...
اگر عيبهايتان براى يك ديگر روشن مىشد، به دفن اموات اقدام نمىكرديد.
[٢] مريم/ ١٢