إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٣٥ - ادب شاگرد
نقل است كه خليل بن احمد به فرزندش گفت: فرزندم ادب بياموز تا تو را در كودكى نگهدارد و در بزرگى به مقام و عظمت برساند.
ادب در سخن گفتن
و نقل است كه كودكى نزد حجّاج رفت و گفت: اى امير وقتى كه در شكم مادر بودم، پدرم از دنيا رفت و در شيرخوارگى مادرم مرد و ديگران مرا حضانت كردند و باغى از راه ارث به من رسيد، كه امورات خود را با آن مىگذراندم اكنون يكى از افراد تو كه نه از خدا مىترسد و نه از امير، آن را غصب كرده و لازم است كه تو دست ظالم را از مال مردم كوتاه كنى و مظالم را به صاحب حق برسانى، تا اجر آن را در روزى كه هر كس نتيجه عمل خود را مىيابد، بگيرى حجّاج از طرز بيان و فصاحت زبان او، خوشش آمد و دستور داد باغ را به او برگرداندند و گفت: بهترين ادبها ادب خدادادى است كه به هر كس بخواهد عنايت مىفرمايد.
و نيز لازم است انسان در محضر عالمى كه از او علم مىآموزد مؤدب باشد و به او احترام بگذارد.
ادب شاگرد
و نيز عبد اللَّه بن حسن[١] (و در نسخه ما حسين) از پدر و از جد بزرگوارش
[١] در نسخه سهو از كاتب است، زيرا عبد اللَّه بن حسن در كربلا در كودكى همراه عمويش به شهادت رسيد و شايد درستش عبد اللَّه بن حسن بن حسن بن على ٧ به تكرار حسن باشد كه بر عبد اللَّه محض بن حسن مثنى ابن حسن بن على ٧ منطبق باشد كه در روايت حديث مشهور است و زيباترين و سخىترين مردم زمان خود بوده و مادرش فاطمه دخت حسين ٧ بوده و ابو سلمه خلال او را به قبول خلافت فراخوانده چنان كه امام صادق و شخصى ديگر از بنى هاشم را به اين كار دعوت كرد، ولى امام صادق آن را رد كرد و اين عبد اللَّه پدر يحيى صاحب ديلم و محمد نفس زكيه و ابراهيم است و منصور او را حبس كرد تا در زندان كوفه در گذشت.( شعرانى)