إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٤٣ - باب پنجاهم خدايابى و خداشناسى
دومى دارد و اين كفر است، زيرا كسى كه دومى ندارد، در حيطه عدد نمىگنجد، و بسان گفته نصارا است كه سه خدا قائلند، و به اين دليل كافر شدند.
و قسم دوم اين است كه بگويى واحد و نوعى از يك جنس را اراده كنى، و اين هم جايز نيست، زيرا در اينجا خدا را تشبيه كرده، و او منزّه از آن است و اما دو قسمى كه براى خدا ثابت است، يكى اينكه گفته شود: واحد يعنى بىهمتا و يگانه است و در كمالات مشابه و همانندى ندارد و اين معنا براى حقّ ثابت است.
و ديگر اينكه گفته شود او در معنا واحد است، يعنى: در وجود خارجى و عقل و وهم، تقسيم نمىگردد، و اين معنا نيز جايز است[١] مردى از امام صادق ٧ پرسيد: شما چه چيزى را عبادت مىكنى؟
فرمود: خدا را، عرض كرد: آيا او را ديدهاى؟ فرمود: با چشم سر (و حسّ) نمىتوان او را ديد، اما به ديده دل، مىتوان او را مشاهده نمود، و در قياس با موجودات ديگر نمىتوان او را شناخت، و شباهتى با مردم ندارد، با آيات و نشانهها وصف مىگردد و با علامتها شناخته مىشود، و در حكم خود، هرگز ستم نمىكند اين است خدايى كه جز او نيست و او پروردگار من است و به او توكّل مىكنم و به درگاهش مىنالم.
و ديگرى از امام پرسيد: به من خبر ده كه از چه زمان خدا بوده است؟
فرمود: واى بر تو، تو به من بگو چه زمانى نبوده، تا به تو بگويم از كى بوده است.
[١] اقسام آن منحصر در همان چيزى است كه امام فرموده، زيرا انقسام يا در ذهن است يا در خارج، و ذهن يا عقلى است يا وهمى،( شعرانى)