إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٩٨ - ورود پيامبر
هنگامى كه آيه شريفه: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[١]: بترسان خاندان نزديكت را (اى پيامبر) نازل شد، پيامبر بر فراز كوه صفا رفت و بستگان خود را جمع كرد و فرمود:
اى فرزندان عبد المطلب و هاشم و عبد مناف و قصى، جان خود را بخريد، زيرا من نمىتوانم شما را حفظ كنم، سپس فرمود: اى عباس عموى پيامبر و اى صفيّه عمّه پيامبر و اى فاطمه دخت پيامبر، و همين طور همه را بنام خواندند، و فرمودند: در قيامت مردم حامل آخرت نباشند[٢] و شما (بستگان من) بگوييد: ما محمد ٦ را داريم و بعد مرا صدا بزنيد، ولى من روى برگردانم (چون اعمال ناپسند از شما سرزده)، سوگند به خدا دوستان من از ميان شما، فقط پرهيزگاران هستند.
و إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[٣] گرامىترينتان نزد خدا، پرهيزكارترين شماست.
ورود پيامبر ٦ در ساعت آخر عمر به بقيع
در روايت آمده، وقتى پيامبر ٦ به همان مرضى كه از دنيا رفتند، بيمار شدند، دستمالى به سر بسته و طرف راستش بر دوش على ٧ و طرف چپش بر دوش فضل بن عباس، به سوى قبرستان بقيع حركت كردند، و بيشتر مردم همراه حضرت بيرون آمدند، و فرمودند: اى مردم زمان رفتنم فرا رسيده[٤] و
[١] شعرا/ ٢١٤
[٢] علامه شعرانى: و في تفسير الطبرى ... اى بنى هاشم من در قيامت با شما الفت نمىگيرم اگر حامل دنيا باشيد و ديگران حامل آخرت.
[٣] حجرات/ ١٣
[٤] علامه شعرانى:
ُ قد آن منّى خفوقى
اى دنى اجلى ...: اجلم سر رسيده و در جاى ديگر اين كلمه در اين مورد استعمال نشده است.