إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٠٠ - آخرين گفتار پيامبر
مىرساند، و اگر مىدانستيد، آنچه من مىدانم، كمتر مىخنديديد و بيشتر به حال خود گريه مىكرديد، و در كوهها جاى مىگرفتيد، و بر اعمالتان ناله و زارى سر مىداديد، و اگر چهارپايان، در باره مرگ، آنچه شما مىدانيد، مىدانستند، هرگز گوشت فربه و چاق نمىخورديد، زيرا از ترس و وحشت، گوشتى بر بدنشان نمىروييد[١]!.
فرمود:[٢] آرى اگر مىدانستيد اموال خود را بدون نگهبان رها مىكرديد، و كسى (و دزدى) به سراغ آنها نمىرفت، اما آنچه مىدانستيد فراموش كرديد و خيالتان آسوده گشته است، و رأى و انديشه شما مبهم و كارتان متشتّت شده، سوگند به خدا دوست دارم خداوند مرا به كسانى كه بهتر از شما هستند، ملحق سازد، سوگند به خدا آنان مردمى، درست انديشه و كاردان و راستگو بودند[٣] و ظلم و ستم روا نمىداشتند و بر جادّه مستقيم و راه هدايت و رستگارى شتافتند، و به خوشى جاويدان و كرامت دائم رسيدند، سوگند به خدا پس از من، پسر ثقيف خودخواه متكبّر ستمكار بر شما مسلّط مىگردد، و دسترنج شما را مىستاند و گوشت بدنتان را آب مىكند (يعنى از ترس او لاغر مىشويد) و شما را رنجور مىسازد، آرى مىآيد «ابا وذحه»[٤] (يعنى
[١] علّامه شعرانى:
ُ ما بقى من الانعام سمين حتى تأكلوه
: حيوانى فربه نمىشد تا از آن بخوريد.
[٢] در متن كتاب از قول پيامبر ٦ نقل شده، ولى چنان كه پيداست، اين حديث از حضرت امير ٧ است.
[٣]
ُ قوم مراجيح
الى الحكما و العلماء ...: گروه رجحان يافته كنايه از حكيمان و دانشمندان و افراد تيز زبان است.
[٤] علّامه شعرانى: ابا وذحه در نهج البلاغه آمده و سيّد رضى آن را سوسك دانسته و مىگويد اشاره به حجّاج است كه داستانى با آن حيوان داشته كه جاى ذكرش نيست.