إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٠٧ - مذمت سخنچينى
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ؛[١]: در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خير و سودى نيست؛ مگر كسى كه (به اين وسيله) امر به كمك به ديگران، يا كار نيك، يا اصلاح در ميان مردم كند.
خداوند سخن گفتن را جز در اين گونه موارد، بىخير دانسته، و با بيان راهنمايىهاى لازم، نهايت مهر را در حقّ بندگان خود روا داشته، اگر چه پند نمىگيرند.
مذمّت سخنچينى
در مورد سخنچينى بايد گفت: كه گناهش از غيبت بيشتر و بزرگتر است، زيرا سخنچين علاوه بر غيبت، با نقل سخن، ديگران را به آزار برادران خود وامىدارد[٢] و سبب ايجاد فتنه و فساد و كينه در جامعه مىگردد، خلاصه اين خصلت ناپسند و پست يكى از بدترين و كثيفترين صفات است. خداوند اين خصلت را نكوهش كرده و سخنچين را فاسق ناميده و ديگران را از قبول سخنهايش بر حذر داشته و فرموده:
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ[٣]: هر گاه فاسقى (سخنچين) خبرى برايتان آورد، (فورى قبول نكنيد)
[١] نساء/ ١١٤
[٢] علّامه شعرانى: من الاعزاء و هو التحريص.
: واداشتن و تحريك كردن به آزار ديگران.
[٣] حجرات/ ٦