جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٣ - غزل ٣٨٢ ساقى بيار باده كه آمد زمان گل
از اين غزل معلوم مى شود خواجه و همراهان طريقش را روزگار هجران بسر آمده و يا مژده وصالى به مشام جانشان رسيده كه مى گويد:
|
ساقى بيار باده، كه آمد زمان گل |
تا بشكنيم توبه دگر در ميان گل |
|
اى محبوبى كه عاشقان را به شراب ديدارت بهرهمند مى سازى! اكنون كه فصل بهار است، باده ذكر و مراقبه و توجّه به خودت را با مشاهده ملكوت مظاهرت به ما عنايت كن، تا سرمست و بهرهمند از جمالت گرديم، و از توبه اى كه كرده بوديم كه ديگر مى ننوشيم و با تو انسى نداشته باشيم، توبه نماييم، و با گل جمالت همنشين گرديم.
در جايى مى گويد:
|
صبح است ساقيا! قدحى پر شراب كن |
دور فلك درنگ ندارد، شتاب كن |
|
|
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم |
با ما به جام باده صافى خطاب كن[١] |
|
|
كورىّ خار، نعره زنان تا چمن رويم |
چون بلبلان نزول كنيم آشيانِ گل |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! حالِ انس و باده ذكر و مراقبه اى به ما عطا كن، تا به كورى زاهد و بد گويان، كه نمى خواهند با تو انسى داشته باشيم، به ميان چمنزار.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٧، ص ٣٤٧.