جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦١ - غزل ٤١٢ دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم
(دنيا، مىفريبد و آسيب مى رساند و مى گذرد.- نيز:
٢٨٩٢
«ألرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيا تُوجِبُ المَقْتَ»
[١]: (ميل و رغبت به دنيا موجب خشم [خدا] مىشود.- همچنين:
٢٨٩٣
«ألدُّنْيا صَفْقَةُ مَغْبُونٍ، وَالإنْسانُ مَغْبُونٌ بِها.»
[٢]: (دنيا معامله اى زيان آور بوده و انسان در اين معامله زيان كار است) و:
٢٨٩٤
«أَلا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لِاهْلِها؟»
[٣]: (آيا آزاده اى نيست كه اين [دنياى] پست و بىارزش را براى اهل آن واگذارد؟)
|
گل به جوش آمد و از مِى نزديمش آبى |
لاجرم، ز آتشِ حرمان و هوس مى جوشيم |
|
افسوس و صد افسوس! كه گل جوانى به جوش آمد و رفت، و يا نفحات الهى وزيدن گرفت و بشد، و ما از آن بهرهمند نشديم و به مراقبه و ذكر دوست نپرداختيم.
ناچار بايد در فراق و محروميّت از ديدار دوست بسوزيم، و راهى براى رسيدن به آن نداشته باشيم؛ كه:
٢٨٩٥
«ألا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفادِ مُدَّتِهِ؟»
[٤]: (آيا كسى نيست كه پيش از فنا و از بين رفتن مدّت [عمر] خويش از غفلت بيدار شود؟- نيز:
٢٨٩٦
«قَدْ يُقِّظْتُمْ فَتَيَقَّظُوا، وَهُديتُمْ فَاهْتَدُوا.»
[٥]: (بدرستى كه آگاهتان نموده اند پس بيدار شويد، و هدايتتان نموده اند پس رهنمون شويد.- همچنين:
٢٨٩٧
«ألْحِرمانُ خِذْلانٌ.»
[٦]: (محروم ماندن، بى توفيقى و خذلان مى باشد.)
|
مىكشم از قدحِ لاله، شرابِ موهوم |
چشم بد دور! كه بىمطرب ومى مدهوشيم |
|
در عين اينكه خواجه در ابيات گذشته و بيت ختم، در مقام توجّه دادن سالكين و.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب اليقظة، ص ٤٣١.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب اليقظة، ص ٤٣٢.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الخذلان، ص ٨٩.