جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٠ - غزل ٤١٢ دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم
استوار و مستقيم دين خود را براى او خالص نمايند.) تا عناياتش شامل حالتان گردد؛ كه: «فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ»[١]: (آنان كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دهند، آمرزش و روزى پر ارزشى براى آنهاست.)
|
خوش هوايى است فرح بخش، خدايابفرست |
نازنينى، كه برويش مِىِ گلگون نوشيم |
|
محبوبا! حال كه ايّام گل و روزگار عشرت با تو فرا رسيده، و مى توانيم از جمالت بهرهمند گرديم، تجلّيات اسماء و صفاتى پر شور خويش، و يا ولىّ كامل خود را بفرست، تا از اين طريق خويش را بكلّى از دست دهيم.
به گفته خواجه در جايى:
|
گلبُن عيش مى دمد، ساقىِ گلعُذار كو؟ |
باد بهار مى وزد، باده خوشگوار كو؟ |
|
|
هر گل نو ز گُلرخى، ياد همى دهد، ولى |
گوش سخن شنو كجا؟ ديده اعتبار كو؟ |
|
|
حسن فروشىِ گُلَم، نيست تحمّل اى صبا! |
دست زدم به خون دل، بَهْرِ خدا نگار كو؟[٢] |
|
|
ارغنونْ سازِ فلك، رهزنِ اهل هنر است |
چون از اين غصّه نناليم و چرا نخروشيم؟ |
|
چرا فرياد نكنيم و غصّه دار نباشيم از اينكه لهو و لعبِ عالم پندار، همه هنرمندانى را كه مى توانستند به كمالات عاليه انسانيّت برسند، غافل نمود، و هر آن كس كه مى خواست با دوست الفتى بيفكند، رهزنى كرد؛ كه:
٣٦٩٩
«ألدُّنْيا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَمُرُّ»
[٣]:
[١]- حجّ: ٥٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٩، ص ٣٦٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.