جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٩ - غزل ٤١٢ دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم
از گذشت از اين جهان، به ندامت آن مبتلا گرديم و بگوييم: «رَبَّنا! أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ»[١]: (پروردگارا! ما را خارج كن، تا عمل صالحى انجام دهيم غير از آنچه انجام مى داديم.- در جوابمان گويند كه: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ؟!»[٢]: (آيا شما را به اندازه اى كه هركس اهل تذكّر است در آن متذكّر مىشود عمر نداديم، و انذار كننده به سراغ شما نيامد؟!) يا مى خواهد بگويد: چون دوست تجلّى فرمود، بايد از آن بهرهمند شد. در جايى مى گويد:
|
نصيحتى كُنَمت، بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت، بپذير |
|
|
ز وصلِ روىِ جوانان، تمتّعى بردار |
كه در كمينگهِ عمر است، مكرِ عالَم پير |
|
|
نعيمِ هر دو جهان، پيش عاشقان به جُوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير[٣] |
|
اين سخن از من نيست، كه از استاد و پير طريقت است، كه مى گويد:
|
نيست در كس كرم و وقتِ طرب مى گذرد |
چاره آن است، كه سجّاده به مى بفروشيم |
|
چون ايّام بهره مندى از عنايات دوست فرا رسيد، و در نظر داشت شما را به كرامت خويش مفتخر سازد و به مشاهدهاش نايل گرداند، بايد چاره جويى ايّام فراق را نمود، و از زهد خشك به مراقبه و اخلاص و صفاى با دوست پرداخت؛ كه: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ، فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ. أَلا! لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ»[٤]: (ما اين كتاب را بحق بر تو نازل نموديم، پس خدا را پرستش كن و دين خود را براى او خالص گردان.
آگاه باشيد! كه دين خالص از آن خداست.- نيز: «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ»[٥]: (و به آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند، در حالى كه.
[١] ( ١، ٢) فاطر: ٣٧.
[٢] ( ١، ٢) فاطر: ٣٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.
[٤] - زمر: ٢- ٣.
[٥] - بيّنه: ٥.