جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٤ - غزل ٤١١ در نهانخانه عشرت صنمى خوش دارم
عاشقى و رندى و گذشت و مراقبه با تو را، از عنايات و الطافت بدست آوردهام، نه به كوشش، و به آواز بلند بر آن اقرار خواهم نمود. در واقع، بايد بگويم: تا تو نخواهى، من عاشق و رند نمى توانم باشم.
به گفته خواجه در جايى:
|
بارهاگفتهام و بارِدگر مى گويم: |
كه من دلشده، اين رَهْ، نه به خودمى پويم |
|
|
در پسِ آينه، طوطىْ صفتم داشتهاند |
آنچه استاد ازل گفت بگو، مىگويم |
|
|
خنده و گريه عُشّاق، ز جايى دگراست |
مىسرايم به شب و وقتِ سحر مى مويم[١] |
|
|
ور چنين جلوه نمايد، خطِ زنگارى دوست |
من رُخ زرد، به خونابه مُنَقَّش دارم |
|
و چنانچه معشوق به چهره با طراوت و تجلّيات فريبندهاش جلوه نمايد، اشك شوق به گونه زرد خويش (كه در فراقش داشتم) خواهم ريخت.
در جايى مى گويد:
|
بر آستانِ جانان، گر سر توان نهادن |
گلبانگِ سربلندى، بر آسمان توان زد |
|
|
بر جويبار چشمم، گر سايه افكنددوست |
بر خاك رهگذارش، آبِ روان توان زد[٢] |
|
|
ناوكِ غمزه بيار[٣] و زِرِه زلف، كه من |
جنگها، با دل مجروحِ بلا كش دارم |
|
|
يك سر موى به دست من و يك سر با دوست |
سالها، بر سر اين رشته، كشاكش دارم |
|
محبوبا! سالهاست كه ميان من و عالم خيالى و اعتبارىام جنگ است، به گونهاى.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٤، ص ٢٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٣] - اين دو لفظ در نسخه حافظ قدسى« بيار» و« زِرِه زلف» و در نسخه ديگر« بياور» و« زِرَهِ لطف» ضبط شده. ما براى هر كدام معنايى را اختيار نمودهايم. ملاحظه شود.