جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٧ - غزل ٤٠٣ خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم
مجاهده مى خواهد؛ كه: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[١]: (و بدرستى آنان كه در [راه] ما بكوشند، به راههاى خويش رهنمونشان مى شويم، و براستى كه خدا با نيكو كاران مىباشد.).
خلاصه با بيان فوق اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده. در جايى مى گويد:
|
روزگارى است كه ما را نگران مى دارى |
مخلصان را نه به وضع دگران مى دارى |
|
|
گوشه چشمِ رضائى به منت باز نشد |
اين چنين عزّت صاحب نظران مى دارى؟[٢] |
|
و در ذيل همين غزل، خود علّت محروميّتش را بيان نموده و مى گويد:
|
كيسه سيم و زرت نيك ببايد پرداخت |
زين تمنّا تو كه از سيم بران مى دارى |
|
|
اى كه در دلق ملمّع طلبى ذوقِ حضور |
چشمِ سيرى عجب از بىبصران مى دارى[٣] |
|
|
گناه چشم سياه تو بود بُردنِ دلها |
كه من چو آهوى وحشى ز آدمى برميدم |
|
اگر جمال جذّابت در ازل نمى بود و از ما ميثاق گرفته نمى شد و تو را نمى ديديم، كجا در اين عالم مى توانستيم به تو اقرار داشته باشيم، كه:
٢٨٣٧
«فَطَرَهُمْ عَلَى التَّوْحيدِ عِنْدَ الميثاقِ عَلى مَعْرِفَةِ أنَّهُ رَبُّهُم. قُلْتُ: وَخاطَبُوهُ؟ قالَ: فَطأْطَأَ رَأْسَهُ ثُمَّ قالَ: لَوْ لا ذلِكَ، لَمْ يَعْلَمُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَمَنْ رازِقُهُمْ.»
[٤]: (خداوند هنگام پيمان گرفتن از مردم بر معرفت و شناخت اينكه او پروردگار ايشان است، آنان را بر توحيد نو آفرينى فرمود. [راوى مى گويد:] عرض كردم:
آيا مردم هم با او سخن گفتند؟ حضرت سر مباركش را پايين انداخت و سپس فرمود: اگر اين نبود آنها نمى دانستند كه چه كسى پروردگارشان هست و چه كسى به آنها روزى مىدهد.) همان ديدن چشم سياه و جمال تو بود كه در اين جهان مرا.
[١]- عنكبوت: ٦٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٤، ص ٤٠٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٤، ص ٤٠٤.
[٤] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٢٧٨، روايت ١٠.