جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٠ - غزل ٣٩٢ به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم
خواجه در اين غزل با بيانات شيوايش يادى از ايّام ديدار گذشته خويش نموده، و در ضمن اظهار اشتياق و شيفتگى به مشاهده ديگر حضرت دوست فرموده و مىگويد:
|
به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم |
بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم |
|
اى دوست! با مژگان سياه و جذبات كُشنده جمالى مخلوط با جلالىات، هزاران رخنه در دين و اعتقادات قشرىام نمودى، و زهد خشك را از من ستانيدى، و هر چه با من مى كنى، بكن، كه آماده هزاران درد كشيدن و بَلا از ناحيه تيرهاى مژگانت به خاطر جذبه جمالى چشمانت مى باشم.
(در بعضى از نسخه ها به جاى «بيمار»، خمّار است، بنابراين نسخه، «هزاران دُرْد» به ضمّ دال اوّل بايد خوانده شود به معنى شراب ناب) يعنى: جلوه بنما تا از ذكر و مشاهدات مست كنندهات بهرهمند گردم؛ كه:
٢٧٧٢
«يا مَوْلاى! بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى، وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ ألَمَ الخَوفِ عَنّى.»
[١]: (اى سرور من! با ياد تو قلبم زنده است، و با مناجات تو درد ترس از تو را فرو مى نشانم.- نيز:
٢٧٧٣
«ذاكِرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ مُجالِسُهُ.»
[٢]: (ياد كننده خداوند سبحان همنشين اوست.- همچنين:
٢٧٧٤
«فِى الذِّكْرُ حَياةُ القَلْبِ.»
[٣]: (زندگانى و.
[١]- اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] - همان.