جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٢ - غزل ٣٩٢ به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم
خجلت زدگى را از چهره ضميرم بزداييد؛ كه:
٢٧٧٧
«إلهى! ... كَرْبى لا يُفَرِّجُها سِوى رَحْمَتِكَ، وَضُرّى لا يَكْشِفُهُ غَيْرُ رَأفَتِكَ، وَغُلَّتى لا يُبَرِّدُها إلّاوَصْلُكَ، وَلَوْعَتى لا يُطْفئُها إلّالِقآئُكَ، وَشَوْقى إلَيْكَ لا يَبُلُّهُ إلّاالنَّظَرُ إلى وَجْهِكَ.»
[١]: (معبودا! ... ناراحتى سختم را جز رحمتت برطرف نمى سازد، و بيچارگىام را جز مهر و رأفتت رفع نمى نمايد و سوز و حرارت درونىام را جز وصالت فرو نمى نشاند. و آتش باطنىام را جز لقايت خاموش نمى كند، و به شوقم به تو، جز نظر به رويت [اسماء و صفاتت] آب نمى پاشد.)
|
شب رحلت هم از بستر رَوَم تا قصرِ حورالعين[٢] |
اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم |
|
آرى، بشر تا گرفتار تعلّقات عالم طبيعت است، از مشاهده تجلّيات اسماء و صفات دوست حقيقى بهرهمند نخواهد شد؛ و چون انقطاع برايش حاصل شود، حضرت دوست برايش جلوه خواهد كرد، و در دامن جمال و كمالش قرار خواهد گرفت، و مظاهر اين عالم و آن عالم را در جلوه گاه دوست سايه اى برخاسته از نور جمالش در كنار آفتاب رخسارش مشاهده خواهد كرد.
خواجه هم مى خواهد به اين معنى اشاره كند و بگويد: عمرى به انتظار ديدارت بسر بردم و عنايتى نفرمودى، شبى كه از اين جهان رخت بربندم مرا به ديدارت نائل ساز، تا همه جهان هستى، در اين عالم و عالَم ديگر، به نظرم جز سايه اى نماند، و همه جمال و كمال تو را بينم.
و يا بخواهد بگويد: كسى كه وقت مردن به مشاهده جمالت ديده دل بگشايد، عقباتِ بعد از اين عالم را نخواهد ديد و يكسر به بهشت رود، در جايى مى گويد:
[١]- بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.
[٢] - منظور از« قصر حور العين» توجّه به حقيقت آنان است به اعتبار جمله« شمع بالينم» در مصرع دوّم.