جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٥ - غزل ٣٧٧ رهروان را عشق بس باشد دليل
معشوق نمى خواهند و نمى گويند؛ كه:
٢٦٨٨
«ألْعِبادَةُ [إنَّ الْعُبّادَ] ثَلاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّه- عَزَّ وَجَلَّ- خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيدِ؛ وَقَوْمٌ عَبَدْوا اللَّهَ- تَبارَكَ وَتَعالى- طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاجَرآءِ؛ وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّه- عَزَّ وَجَلَّ- حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَهِىَ أفْضَلُ العِبادَةِ.»
[١]: (عبادت [يا: عبادت كنندگان] سه گونهاند: گروهى خداوند عزّ وجلّ را از روى ترس مى پرستند، كه اين عبادت بردگان است؛ و گروهى خداوند- تبارك و تعالى- را براى رسيدن به ثواب پرستش مى كنند، كه اين عبادت مزد بگيران مى باشد، و گروهى خداوند عزّ وجل را از روى دوستى و محبّت عبادت مى كنند، كه اين عبادت آزادگان است، و بهترين عبادت مىباشد.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: يادم از عشق او مزن، و يا دست از عبادات قشرى و خشك بردار و جامه تقواى ظاهرى را به رنگ اخلاص فرو بر تا مورد عنايت معشوق گردى.
|
حافظ از سر پنجه عشق نگار |
همچو مور افتاده زير پاى پيل |
|
كنايه بر اينكه: عشق نگار بود كه خواجه را به غايت مقام عبوديت كشيد و خاكسار او نمود. در جايى مى گويد:
|
حافظ اگر سجده تو كرد مكن عيب |
كافرِ عشق اى صنم گناه ندارد[٢] |
|
|
شاه عالَم را بقا و عزّ و مال |
باد و هر چيزى كه خواهد زين قبيل |
|
واقع شدن اين بيت پس از ختم غزل، مىنمايد كه آن را براى يكى از سلاطين هم فكر خود فرستاده، و بيتى به عنوان دعاى به وى در ذيل آن نگاشته باشد.
[١]- وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٥، روايت ١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٠، ص ١٦٩.