جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٧ - غزل ٣٧٨ هر نكته اى كه گفتم در وصف آن شمايل
خواجه در اين غزل، سخن از محروميّت از ديدار دوست به ميان آورده، و با گفتار عاشقانهاش اظهار اشتياق به ديدار او را نموده، و چاره پايان يافتن روزگار هجران را هم خود ذكر فرموده، و در شروع ابيات، به تمجيد گفتار خود در مدح حضرت محبوب پرداخته و مى گويد:
|
هر نكته اى كه گفتم در وصف آن شمائل |
هركس شنيد، گفتا: للَّهِ دَرُّ قائِل |
|
اى خواجه شمس الدّين! اين گونه كه تو در ابيات شيرينت، وصف دلدار حقيقى را نمودى، كدام صاحب دلى است كه بشنود و تو را نستايد؟.
در جايى مى گويد:
|
كس چو حافظ نكشيداز رُخ انديشه نقاب |
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان |
هر جا كه نام حافظ ز آن انجمن برآيد[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
حافظ! حديث عشق تو از بس كه دلكش است |
نشنيد كس كه از سر رغبت زبر نكرد[٣] |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٤، ص ١٥١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٢، ص ١٦٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٦، ص ١٦٥.