عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٣ - شكوه كارل از بىمعرفتى انسان
و جز به آن جناب و شؤون آن محبوب ازل و ابد نظر نداشته و دل نبندند.
اهل معرفت، دنيا را سراى فانى و آخرت را خانه باقى و ابدى دانند و خويش را مسافرى براى رسيدن به مقام لقا و وصل خوانند.
اهل معرفت، دين و تعليمات پر فروغ انبيا و امامان : را از هر چيزى بالاتر دانسته و تمام سعى آنان بر اين است كه همآهنگ با حقايق، زندگى كنند.
اهل معرفت، دل را خانه دلدار حقيقى مىدانند و خود را جز مملوكى مطيع در كف مالكى مهربان و سعادتخواه نمىبينند.
اهل معرفت، سعى دارند به هيچ شرى آلوده نگردند و از هيچ خيرى غافل نماند كه عبادت اهل معرفت رعايت حق حضرت حق و حقوق مردم است.
اهل معرفت، آراسته به فضايل و پيراسته از رذايل و منور به نور عشق و محقق به حقيقت و مجسمه فضيلت و منبع جود و سخاوت و مظهر لطف و كرامتند.
اينان از دنيا براى آخرت توشه برمىدارند و از روز و شب كسب كمال مىنمايند، و براى مردم چراغ هدايت و نور طريقند.
اهل معرفت، شمع شبستان حيات، ظهور دهنده بركات و قارى آيات و عامل به واقعيتها و در يك كلمه عاشق حضرت يارند و اين حركت در مسير اين عشق را تا رسيدن به مقام قرب با هيچ چيز معامله نمىكنند.
عارف عاشق، شيخ بهايى در اين زمينه مىگويد:
|
گفتم اى دل ز يار چشم بپوش |
گفت پندم ده كه ندهم گوش |
|
|
تا گشود دست گل نقاب از رخ |
كى شود بلبل از فغان خاموش |
|