عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٧ - مسئله نظر در قرآن
همين احتمال چه بسا ايشان را از ادامه و پافشارى بر ضلالت برگرداند، چون در غالب مردم چيزى كه ايشان را از اشتغال به امر آخرت بازداشته و به سوى دنيا و غره گشتن به آن مىكشاند مسئله فراموش كردن مرگ است، مرگى كه انسان نمىداند كارش به كجا مىانجامد و اما اگر التفات به آن داشته باشند و متوجه باشند كه از اجل خود بىاطلاعند و ممكن است كه اجلشان بسيار نزديك باشد قهرا از خواب غفلت بيدار مىشوند و همين ياد مرگ آنان را از پيروى هوا و هوس و آرزوهاى دراز باز مىدارد.
اولياى حق و عاشقان دوست با توجه به ملكوت اشيا و ياد مرگ از حيات الهى برخوردار بوده و در فضايى غير از فضاى ديگران زندگى مىكردند، اينان با گرمى عشق به حق براى رسيدن به وصال دوست در حركت بودند و غمى جز غم يار در دل نداشتند، اگر اينان در عرصه حيات نبودند، انسانيت و حيات طيبه معنا نمىشد، وجود اين بزرگواران براى ديگران سراسر درس و عبرت و پند و نصيحت است.
اينان با تمام وجود بر سر ديگر فرزندان آدم كه از پى ماديگرى به كام پر خطر هلاكت و شقاوت نزديكاند فرياد مىزنند:
|
تا فنا از خود نگردى از بقا رو دم مزن |
كارگاه هستى از فكر خودى برهم مزن |
|
|
تا تو خود هستى زاستغنا نيابى بهرهاى |
رو فنا بگزين دگر زين ما و منها دم مزن |
|
|
از تو تا بزم حقيقت نيم گامى بيشت نيست |
ليك با نامحرمى حرفى از آن محرم مزن |
|