عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢ - معارف الهى و مسئله غرور
|
عاشقان كشتگان معشوقند |
بر نيايد زكشتگان آواز[١] |
|
\*\*\*
|
اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز |
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد |
|
|
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند |
كه آن را كه خبر شد خبرش باز نيامد[٢] |
|
اين بزرگواران و اين چهرههاى خالص و پاك و اين مردانى كه كرامت و شرافت و اصالت و معرفت و عقل و وجدان و عشق و محبت سراسر وجودشان را گرفته بود، يك بار به خود و به آنچه با آنان در ارتباط بود نظر نكردند، آنچه ديدند از خدا ديدند و حاضر نشدند يك لحظه به چيزى به نظر استقلال بنگرند، آنان فقط خدا را ديدند و از خدا شنيدند و از خدا گفتند و براى خدا انجام دادند و براى خدا بودند و براى خدا از دنيا رفتند.
دنيا و زر و زيور آن، در نظرشان موهوم و بىاعتبار و زن و فرزند و خدم و حشم و يار و ياور، در نظرشان نعمت حق و موجوديت خود و همه عباداتشان در برابر عظمت بىنهايت در بىنهايت حق غير قابل نظر بود.
مغرور به عبادت تصور مىكند در نزد حضرت رب العزة، داراى مقام و اعتبار است و شأنى عظيم و كرامتى فوقالعاده دارد، روى اين حساب و به خاطر اين توهم بيجا به برنامههاى غلطى از قبيل تعريف و تمجيد از خود و پاكيزه دانستن خويش از آلودگى و گناه و تكيه بر رأى و عمل و عقل خود كشيده مىشود و اين حالت شيطانى وى را از مشورت با بيداران و اهل حق بازداشته، دچار استبداد رأى و نظر و استنكاف از سؤال از رهروان طريق كه اعلم از او هستند نموده، وى را به افتادن در چاه بدبختى و ضلالت نزديك مىكنند!!
[١] -گلستان، سعدى.
[٢] -گلستان، سعدى.