عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٨ - توطئه استعمارگران
كوركورانه آنها را پراكنده نمىساخت و مليتهاى بيجا ميانشان جدايى نمىانداخت.
آنها به خوبى فهميده بودند كه مليت در قاموس اسلام يك معنا دارد، آن هم تعصب احمقانه و كوركورانهاى كه با طليعه اسلام عصرش منقرض شده بود.
در پناه اسلام آن چنان به هم فشرده بودند كه همگى يك تن و يك جسد به شمار مىآمدند، مانند بناى محكمى كه همه قسمتها در استحكام كلى و دخيل باشند.
مسلمان ترك در كنار عرب مىجنگيد، فارس دوشادوش كرد شمشير مىزد و جهاد مىكرد، سپاه اسلام كه از نژادها و تودههاى مختلف تشكيل يافته بود هم چنان موجوديت خود را حفظ مىكرد.
سپاهى كه مانند قلعه محكم و محفوظى به خاطر حمايت از اسلام به وجود آمده و در دفاع از عقيده و دين خود از همه چيز بىنياز بود.
سپاهى كه به خاطر دفاع از رسالت ابدى، جان خود را رايگان در اختيار خدايى مىگذاشت كه عهدهدار رسالت و فرستنده پيامبر شناخته شده بود.
فردى از افراد امت به فكر عيبجويى نبود، يك سرباز عرب امتيازى نسبت به برادر ترك يا فارس حس نمىكرد؛ زيرا گرامىترين آنان نزد خدا پرهيزكارترين آنها بود.
آن كس به مقام رهبرى سزاوار بود و در قلب افراد سپاه جاى مىگرفت كه از همه دلاورتر بوده و در ميدان جنگ استقامت زياد داشته باشد.
گاهى اين سپاه پيروز، سپاه قرآن و اسلام تحت رهبرى يك عرب پيش مىرفت و زمانى تحت رهبرى يك كرد يا يك ترك.
مادامى كه رهبرشان مسلمان بود و در راه بزرگداشت نام خدا جهاد مىكرد و ميان مسلمانان فرقى قايل نبود احدى در فكر عيبجويى از وى برنمىآمد.