عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٢ - آقا محمد رضا اصفهانى
اطراف اصفهان كه مختصر ملك او را تصاحب كرده بودند به تهران آمد و چون كسى به شكايت او ترتيب اثر نداد، به اصرار طلاب در مدرسه صدر شروع به درس كرد و تا آخر عمر در همان حجرهاى كه بالاى آب انبار مدرسه بود سكونت اختيار نمود.
با اين كه در اوايل زندگى تمكن مالى قابل توجه داشت، در اواخر عمر كه نيازش بيشتر بود به حال تجرد با نان و پنير ساخت، در حالى كه مىتوانست از پرتو شخصيتش بهرههاى مادى فراوان ببرد.
اين مرد بزرگ در حالاتش آمده:
يك لحظه به غفلت نگذراند، يا تدريس مىكرد و يا به عبادت مشغول مىشد و در بيست و چهار ساعت بيش از پنج ساعت نمىخوابيد، اغلب روزها روزه داشت و بيشتر ساعات شب عبادت مىكرد، با آن كه دائما در خود سير داشت و هميشه حزن قلبى داشت، هيچگاه تبسم از لبش دور نمىشد!
وه كه مردان حق چه طرفه مردانى هستند، آه و حسرت بر ما كه عمرى را به غفلت به سر برده و هنوز هم غافليم، در حالى كه به مرگ ما چيزى نمانده، الهى! اين خفتگان در خواب غفلت را به لطف عميمت قبل از انتقال به جهان آخرت بيدار فرما.
|
هر كه در بند تو افتاد نجاتش نبود |
وان كه بىزخم تو ميرد درجاتش نبود |
|
|
گنج ديدار تو نقدى است كه صرفش نكند |
وجه حسن تو نصابى كه زكاتش نبود |
|
|
هر كه در ظلمت راه تو شبى روز نكرد |
گر خضر شد به مثل آب حياتش نبود |
|