تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٩٧ - آداب و سننى كه أمير مؤمنان
جلوگيرى كند.
هر كس كه مايل است بداند كه جايگاه او نزد خداوند چگونه است بايد ببيند به هنگام روبروئى با گناهان مقام و منزلت خداوند نزد او چگونه است. بهترين چيزى كه مرد در خانهاش نگه مىدارد گوسفند است، پس هر كس كه در خانهاش يك گوسفند است فرشتگان روزى يك بار او را تقديس كنند، و هر كه دو گوسفند دارد روزى دو بار تقديسش كنند، و همچنين است در سه گوسفند، و خداوند مىفرمايد: خجسته و با بركت باد زندگيتان. وقتى فرد مسلمانى ضعيف و سست شد گوشت با شير بخورد كه خداوند نيرو را در اين دو قرار داده است[١] به هنگامى كه قصد سفر حجّ نموديد شخصا براى خريد وسائل مورد نيازتان اقدام كنيد كه خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً يعنى: «و اگر بيرون شدن را مىخواستند هر آينه ساز و برگ آن را آماده مىساختند- توبه: ٤٦». هر گاه يكى از شما در آفتاب نشست پشتش را به آن كند كه اين كار درد پنهان را آشكار نمايد. وقتى كه مشرّف به سفر حجّ شديد فراوان و بسيار به خانه خدا نگاه كنيد، زيرا كه خداى را در آن نقطه يك صد و بيست رحمت است، كه از آن ميان شصت تاى از آن ويژه طوافكنندگان؛ و چهل تاى از آن براى نمازگزاران، و بيست تاى آن مخصوص نظارهگران است.
نزد خانه شكوهمند خداوند به هر گناه كه در خاطر داريد اعتراف كنيد و براى آنچه كه بياد نداريد اين جمله را بگوئيد:
«ما حفظته يا ربّ علينا و نسيناه فاغفره لنا»
يعنى:
«پروردگارا هر آنچه از گناهان كه تو دانى و ما از ياد بردهايم بر ما ببخشاى»، پس
[١] بنظر چنان مىرسد كه مراد از لبن در اينجا شير نباشد، بلكه ماست يا دوغ باشد، زيرا اعراب غالبا به شير حليب مىگويند و شايد به قرينه روايت موسى بن بكر كه در كتاب أطعمه و اشربه كافى است مراد از لحم با لبن كباب با ماست و يا دوغ باشد، موسى بن بكر گويد امام هفتم روزى به من فرمود چرا رنگ و روى تو زرد است؟ عرض كردم: مريضم و ناراحتى دارم، فرمود: گوشت بخور، پس من گوشت را به طور معمول پختم و خوردم، بعد از چند روز دوباره حضرتش مرا ديد در حالى كه من حالم خوب نشده بود فرمود: مگر نگفتم گوشت بخور؟ عرض كردم: من از آن روز تاكنون جز آن چيز ديگرى نخوردهام، فرمود:
گوشت را چگونه خوردى؟ عرض كردم: پختم و خوردم، حضرت فرمود: نه بلكه بصورت كباب بخور، من عمل كردم پس از هفتهاى مرا خواست در حالى كه خون به صورت من برگشته بود، يعني رنگم سرخ شده بود و از زردى درآمده بودم، فرمود: اكنون خوب شد.