تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٩٢ - وصيت و سفارشات مفضل بن عمر به شيعيان
گروهند: «يك فرقه ما را به چشمداشت ظهور قائم ما دوست دارند تا از دنياى ما بهرمند شوند، پس سخن ما را گفته و آن را بخاطر مىسپارند، امّا در عمل از كار و كردار ما كوتاهى مىورزند، پس خداوند آنان را به دوزخ محشور مىسازد. و فرقهاى ديگر كه ما را دوست داشته و سخن ما را به گوش مىگيرند ولى از كردار ما كوتاهى نمىكنند تا بدين وسيله از مردم روزى خورند، پس خداوند درونشان را پر از آتش ساخته و گرسنگى و تشنگى را بر آنان چيره سازد. و فرقهاى ديگر ما را دوست دارند، هم گفتارمان را بخاطر مىسپارند و هم دستورات ما را اطاعت مىكنند، و در عمل نيز با ما مخالفت نمىورزند، پس ايشان از ما بوده و ما از آنانيم».
١٣- بخشش و هديه به آل محمّد عليهم السّلام را از اموال خود ترك مگوئيد، توانگر در حدّ ثروتش، و تهيدست به اندازه ناداريش، پس هر آنكه خواهد خداوند حاجتهاى ضرورى و مهمّ او را برآورده سازد بايد به آل محمّد و شيعيانش از آن بخش از مالش كه بدان نيازمندتر است عطا كند و صله دهد.
١٤- هر گاه كلام حقّ و درستى به شما گفتند خشم مكنيد [عصبانى نشويد]، و از اينكه اهل حقّ آشكارا و علنى حقّ را به شما گويند با آنان خصومت نورزيد، كه بىشكّ فرد مؤمن از [سخن] حقّى كه بدو گويند به خشم نيايد.
١٥- يك بار نزد حضرت صادق ٧ بودم كه فرمود: اى مفضّل، يارانت چه اندازهاند؟ گفتم: اندكند. و چون به كوفه بازگشتم شيعيان بر سرم ريخته و جامهام را سخت پاره كرده، و مرا غيبت و بدگوئى نمودند، و آبرويم را ريختند، تا آنجا كه يكى از آنان در مواجهه با من به رويم حمله كرد و ديگرى به قصد زدنم در كوچههاى كوفه كمين كرد، و به هر تهمتى مرا متّهم ساختند، تا اينكه آن مطالب به گوش حضرت صادق ٧ رسيد، پس چون سال بعد بحضور آن حضرت رسيدم، اوّل سخنى كه پس از سلام به من فرمود اين بود: اى مفضّل، اين حرفها كه در باره تو گويند و گزارش آن بمن رسيده چيست؟ گفتم: هيچ كدام بر من ضرر و زيانى ندارد، فرمود: آرى، آن حرفها به ضرر خودشان است، آيا به خشم مىآيند؟ بدا بر احوالشان! تو فقط گفتى كه يارانت اندكند، نه بخدا سوگند آنان شيعه ما نيستند، و گر نه از سخن تو عصبانى و ناراحت نمىشدند، همانا خداوند شيعيان ما را به اوصافى بغير آنكه برآنند تعريف كرده، و شيعه جعفر نيست مگر كسى كه زبانش را حفظ نمايد و براى خالقش كار كند و به آقايش اميد بندد، و در خور خداى