تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٠ - اندرزهاى حضرت مسيح
كردنى و پذيرفتنى نيست، مواظب علماى دروغينى كه پشمينه پوشند و كرنش نمايند تا توسّط آن خطاهاى خود را بيارايند، از زير ابروان گرگوار مىنگرند، و گفتارشان خلاف كردارشان است، آيا از عوسج (خاربن) مىتوان انگور چيد، و از حنظل (هندوانه تلخ)؛ انجير؟، و همچنان سخن عالم دروغگو هيچ تأثيرى جز ناراستى و باطل ندارد، و اين طور نيست كه هر گويندهاى راست گويد.
٢٧- بحقّ برايتان مىگويم، براستى گياه در زمين نرم برويد نه در سنگ سخت، و همچنان است حكمت؛ كه در دل افراد فروتن پرورش مىيابد نه در دل افراد متكبّر و زورگو، مگر ندانيد كسى كه قامت خود را تا سقف بلند كند سر خود را بشكند، و كسى كه سر فرو آرد در سايه سقف نشيند و سقف او را پناه دهد، و بهمين ترتيب هر كس در برابر خدا فروتنى نكند خداوند پست و خوارش سازد، و آن كس را كه در برابرش تواضع و فروتنى نمايد؛ عزيز كند؟! عسل در هر مشكى سالم و خوب نماند، همچنان است حكمت، كه در هر دلى شايسته پرورش نمىيابد (يعنى: هر مشكى در خور نگهدارى عسل نيست، و همچنان هر دلى شايسته پرورش حكمت نيست)، براستى مشك زمانى جايگاه خوبى براى عسل است كه نه پاره باشد، و نه خشك، و نه گنديده و بدبو، و همچنان دلها تا زمانى كه شهوات پارهاش نكرده، و طمع و آز آلودهاش نساخته، و از آسايش و راحتى سختدل نشده، در آينده و بزودى جايگاه و ظرفى براى حكمت خواهد شد.
٢٨- بحقّ برايتان مىگويم: آتش و حريق ابتدا در يك [نقطه از] خانه واقع شود و پيوسته تا آنجا خانه به خانه انتقال يابد كه منازل بسيارى بسوزند، مگر آنكه همان خانه نخست محدود شده و ويران گردد، در آن صورت ديگر آتش در آنجا قدرت عمل نگيرد، و همچنان است ستمگر نخست، اگر جلويش گرفته شود ديگر در پى او زمامدار ظالمى نخواهد آمد كه ديگران بدو اقتدا كنند، همچنان كه اگر آتش در خانه نخست هيچ چوب و تختهاى نيابد ديگر هيچ چيزى را به آتش نكشد.
٢٩- بحقّ برايتان مىگويم: كسى كه به مارى نظر كند كه قصد نيش زدن برادرش را دارد و او را هشيار نسازد تا مار وى را از پاى درآورد، از شركت در خون او برى نباشد. همچنان هر كس ببيند برادرش قصد انجام گناهى را دارد و او را از سرانجام آن آگاه و برحذر ندارد تا گناهش او را فراگيرد، در اين صورت او نيز از شركت در گناه او برى نباشد. و كسى كه قادر به توبيخ و ملامت ستمگرى باشد و عمل نكند همچو خود اوست. و چگونه فرد ستمگر بوحشت افتد وقتى آسوده