تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٨٩ - سفارشات آن حضرت
دريابى رفعت و كرامت از آن كيست، و حسرت و پشيمانى از آن چه كسى است، پس امروز در اين سرا كارى كن تا بدان توقّع نجات و كاميابى در آخرت را داشته باشى.
پسر جندب! خداوند جليل و عزيز در يكى از الهامهاى خود فرمود: «من تنها نماز آن كس را مىپذيرم كه در برابر بزرگى و عظمتم فروتنى كند، و بخاطر من نفس خود را از لذّتها باز دارد، و روزش را با ياد من سپرى سازد، و بر بندگانم تكبّر نورزد، و گرسنه را سير كند، و برهنه را بپوشاند، و بر گرفتار رحم نمايد، و غريب را جا و مكان دهد، پس يك چنين بندهاى نورش همچو خورشيد بتابد، و [من] در تاريكيها بدو نور دهم، و در نادانى و جهالت؛ او را حلم و بردبارى بخشم، قسم به عزّتم كه از او حراست كنم، و فرشتگانم را مأمور حفاظتش كنم، [يك چنين بندهاى است كه] مرا بخواند و جوابش گويم، درخواست كند و عطايش كنم، چنين بندهاى در مثال همچون باغهاى بهشت است، كه ميوههايش بىمانند و تغيير ناپذير است».
پسر جندب! اسلام برهنه است، و لباسش حيا و شرم، و زيورش وقار و سنگينى است، مردانگيش كردار شايسته و درست؛ و ستون و پايهاش پارسائى است، و هر چيزى اصل و ريشهاى دارد، و اصل و ريشه اسلام دوستى ما خاندان است.
پسر جندب! براستى خداوند را حصار و قلعهاى است از نور كه با زمرّد و حرير احاطه شده، و با سندس و ديباج مزيّن گشته است. اين حصار ميان دوستان و دشمنان ما كشيده مىباشد، پس آنگاه كه از طول توقّف [در محشر و شدّت گرما] مغزها جوشيدن گيرند، و جانها به لب رسند، و جگرها پخته شوند [همانوقت است كه] دوستان خدا را بداخل آن قلعه برند، كه در امان و پناه الهى باشند، در آن قلعه هر چه دل خواهد و ديده را خوش آيد فراهم است، [حال بشنويد از حال و وضع] دشمنان خدا؛ عرق زبانشان را بسته، هول و هراس رشته اميدشان را گسسته، و بدان چه خدا برايشان آماده ساخته چشم دوختهاند و [بنا به آيه ٦٢ سوره «ص»] مىگويند: ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ، «ما را چه شده؛ كه مردانى را كه ايشان را از بدها مىشمرديم نمىبينيم؟!»، و دوستان خدا به آنان نظر كنند و بخندند، و اين همان معناى فرمايش الهى [در آيه بعد] است كه فرموده: أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ، يعنى: «آيا به مسخره