معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٩٢ - تدقيق و تحليل
هرگز فتوا از احدى در اين زمينه مپرس.[١]
حتى درباره سالهاى اختفا و خفتن اصحاب كهف، خداوند گفته ديگران را يادآورى مىكند:
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
و آنها در غار كوه سيصد سال، نه سال هم افزون درنگ كردند.
آيتالله معرفت در اين باره مىافزود: اين جمله وَازْدَادُوا تِسْعاً روشن است، زيرا «ثلاث سنين» شمسى بوده، يعنى ٣٠٠ سال شمسى، و چون مخاطب عرب است و به ذهن اينها قمرى مىآيد، خدا مىفرمايد ٩ سال اضافه كنيد تا ٣٠٠ سال شود، چون هر ١٠٣ سال قمرى دقيقاً ١٠٠ سال شمسى است، اما خداوند پس از يادآورى اين نقل قول رايج مىفرمايد:
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا
اى پيامبر بگو: پروردگار آگاه تر است به آنچه آنها درنگ كردهاند.[٢]
بنابراين قرآن خود نمىخواهد قاطع در اين باره سخن بگويد، بلكه از آنچه در ميان اهل كتاب و سايرين مطرح بوده است، مىخواهد براى اغراض متعالى استفاده كند. ولى برخى بى توجه به اين نكته، عدد سيصد سال را قطعى تلقى كرده و به خدا نسبت دادهاند، چنان كه در كتابهاى تفسيرى نقل و در فيلم «مردان آنجلس» بدان استناد شده است.
آن وقت دايرةالمعارف بريتانيايى اين را مىنويسد: آن پادشاه اول كه اسمش دقيانوس بود در سال ٢٥١ بعد از ميلاد سلطنتش پايان يافت و دومى تريدوس در سال ٤٥٠. در دايرةالمعارف فاصله اين دو پادشاه را ٢٠٠ سال گفته است. كسى كه اين گزارش تاريخى را مطالعه مىكند، تعارضى با قرآن احساس مىكند و شبههاى در ذهنش پديد مىآيد. در حالى كه با كمى دقت، زمينه شبهه از ميان مىرود، زيرا قرآن بنا ندارد در مسائل جزيى تاريخى وارد بشود، بلكه مقصود از نقل قصهها و حكايتها، آموختن حكمتها و هدايت انسانها است.[٣]
[١] . كهف، آيه ٢٢.
[٢] . كهف، آيه ٢٥.
[٣] . آئين تجليل از پژوهشگران برتر حوزه دين، دوره پنجم، دى ماه ١٣٨٢.