معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٧٠ - چند شبهه
و مسنوخ، مطلق و مقيد، تطبيق و جرى، تفسير و تأويل و تبيين آيات قرآن را واجدند، اما ديگران تنها در محدودهاى از دانش فهم قرآن يعنى كشف ابهامات عارض و دفع شبهات احتمالى در محدودهاى كه تعليم داده شدهاند به تفسير عالمند. آنان در طول سالها شاگردى، از محضر پيامبر علومى را دريافت كردهاند كه مىتوانند ناقل آنها در ميان مردم باشند، همانگونه كه در حيات آن حضرت چنين نقشى را نسبت به تازه مسلمانان و مناطق دور دست از مكه يا مدينه ايفا مىكردند.
هنگامى كه اهلبيت (ع) باب علم النبى بهطور مطلق قلمداد شدهاند و از طرفى گروهى از طبقات مختلف و قبايل مختلف مأمور دانشآموزى از حضرت شدهاند- سوره توبه،- تا نقش واسط پيدا كنند، وجهالجمع آن است كه حضرت باب علم مطلق و ديگران واسطه انتقال و حكايت كنندگان علم پيامبر به ميزان دانش و تعليماتشان از پيامبراند.
نظير اين مطلب در مورد هر يك از اهلبيت صادق است: آنان مردم را به چند نفر از صحابه خود ارجاع مىدادند؛ اشخاصى همچون زراره، يونس بن عبدالرحمان، جابر، محمد بن سلم و ... نقش واسطه علوم اهلبيت را ايفا مىكردند؛ هر چند امام معصوم ديگرى كه فرزند امام زمان بود، حضور داشت.
در حقيقت بايد پرسيد: آيا ارجاع امت اسلامى به يك نفر و انحصار ارجاع به او به معناى باطل شدن تمام آموزشها و تعليمات پيامبر اكرم (ص) به ياران و اصحاب نيست؟ آيا اين سخن با صريح آيه «نَفْر» منافات ندارد كه مىفرمايد:
وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
آيا دنياى پهناور اسلام با حدود نيمى از كره زمين، نيازهاى علمى و تربيتى خود را فقط بايد از امام معصوم بگيرد و لاغير؛ يعنى هيچكس از اصحاب، حق نقل و آموزش دانشهايى را كه از پيامبر برگرفته به ديگران ندارد؟
به واقع نويسنده محترم بين مقام ايضا و جانشينى مطلق مولاى متقيان از پيامبر اكرم (ص) و مقام نشر و گسترش تعليمات اسلامى پيامبر توسط صحابه به نسبت دانشى كه از پيامبر دريافت كردهاند خلط كردهاند.