معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٢١ - مقدمه
مىگفت: نويظرتى الى الله و اليكم. چون مىخواست بگويد كه كلمه «نظرت» در اصل معنايش ديدن نيست. شما به خلاف ضوابط اينگونه معنى كرديد، يعنى وقتى كه مىگوييم يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ[١] چون خدا جسم نيست، مىگوييم قدرت خدا. براى مثال در جمله قد استوى بشر على العراق (بشر يكى از امرا بود) وقتى مىگوييم بر عرشه حكومت تكيه زد، در اصل مقصود ما از اين كلام چيست؟ آيا معنى لفظ اين است كه چيزى را از تخته و ميخ درست كردهايم و يا معنايش استيلاى تام و سلطه كامل است؟ (كه در حقيقت معنايش همين است.) آنگاه كه مىگويد: قامت الحرب على ساق، يعنى جنگ بهطور دقيق در حال اوج و شدت بود. آيا اين يك استعاره است؟ و آيا از اين جمله استنباط مىكنيم كه جنگ ساق دارد كه خدا مىگويد:
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَي السُّجُود
يعنى روزى مىرسد كه همه شوخىها كنار مىروند و مطالب جدى است. پس اينكه ما را وا مىدارد به مردم بگوييم اين «يد» در يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ[٢] به معنى دست نيست، سبب و داعى ما اين نبوده است كه چون خدا جسم نيست، چون اين لفظ اين معنى را نمىدهد. يعنى خدا نيرويى است بالاى نيروها، بالاترين قدرت و به همين علت پيغمبر (ص) فرموده: «اليد العليا» يعنى قدرت برتر. هنگامى كه بطون از مصدر معصومى به ما مىرسد- كه اينجا ماء را به علم معنى كرده كه بطن آيه است- هيچ منافاتى با آن كه ظاهر آيه است، ندارد. آنجا كه طعام را علم معنى كرده، هيچ منافاتى با اينكه طعام به معنى همين طعام معمولى باشد، ندارد. اين سبب كه ميان اينها تناسبى وجود دارد، يعنى در لغت و در عرف فصحا و بلغاى عرب اينگونه كنايهها و استعارهها امر معقولى بوده است.
از اينرو مسأله مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ* بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ[٣] امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و ... را پوچ و بيهوده و از حرفهاى درويشان مىدانيم. اينها را
[١] . فتح، آيه ١٠.
[٢] . قلم، آيه ٤٢.
[٣] . رحمان، آيات ٢٠- ١٩.