معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٥٧ - ٣ عدالت صحابه
هرگونه خطا و انحراف احتمالى هشدار مىدهد[١] و با پيامبران معصومى همچون آدم و يونس، در هنگام انجام خطا و ترك اولى، برخورد مىكند، اجازه انجام هر جرمى را كه خود از آن نهى فرموده، داده باشد و مجوز خروج از مؤاخذه مؤمنان را به بهانه اجتهاد صحابه صادر كند؟ قتل خلفاى رسول چه تفاوتى با قتل مؤمنان دارد؟ كشتار مردم در شهرهاى مركزى اسلام نظير مدينه، كوفه و بصره و مكه چه تفاوتى با قتل مؤمنان به دست اصحاب اخدود دارد؟ سقوط صحابه به دلبستگى به رياست و ثروت و دنيا چه تفاوتى با بلعم باعورا و علماى يهود و اهل كتاب دارد؟
با يك لحظه ديدار رسول و حتى با همراهى چند ساله پيامبر اكرم (ص) و شركت در نماز جمعه و جماعت و جنگها، چه تحولى براى افراد اتفاق مىافتد كه امكان تخلف عمدى از آنان منتفى شده باشد؟ آيا در ميان اصحاب و مؤمنان به ديگر انبيا مورد مشابهى گزارش شده است؟
آيا نبايد اجتهادات مورد ادعا، ضابطه و قاعده داشته باشد و مثلًا به مخالفت با نص نينجامد؟
آيا شايستهترين اشخاص به پذيريش اصل عدالت تمام صحابه و عدم داورى مخالف با آن، خود خلفاى چهارگانه و صحابه نبودند؟ چرا پرداخت زكات در يك اجتهاد، واجب و در اجتهاد ديگر، غير لازم مىشود؟ اما خليفه اول و دوم امتناعكنندگان را مجتهدان خطاكار قلمداد نكرده، با آنها مىجنگند و از دم تيغ مىگذرانند.
چرا عمر صحابه را از نقل حديث منع مىكند؟ اگر كلمات رسول الله از جايگاه عصمت صادر شدهاند، منع معنا ندارد؛ اگر صحابه عادلند و آنچه مىگويند صادق است، چرا ممنوع شوند؟ چرا عايشه روايات «أنَس» را كذب و دروغ مىشمرد؟ آيا وى و عمر به پذيرش اجتهادات صحابه اولويت نداشتند؟
چرا صحابه عثمان را مجتهد خطاكار ندانستند و حكم به سكوت در برابر
[١] . اسراء، آيات ٧٥- ٧٤:« لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا* إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً».