معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٧٩ - مقدمه
سرى پيشفرضها بايد سراغ كلام برود. مثل اصاله الحقيقه و غيره. يك سرى پيشفرضها هم هست كه رأى را به قرآن تحميل مىكند. اين همان تفسير به رأى و خطا است. بحث اينجا است كه آيا از علم هم مىتوان به عنوان ابزار فهم قرآن استفاده كرد يا نه؟ اشكال اين است كه علم در حال تغيير است و پس از مدتى، اشكال نظريات علمى آشكار مىشود. مثلًا ما در نجف كه بوديم، نظريه جاذبه كره زمين زير سئوال رفت و تا ده سال اين بحث مطرح شده بود كه جاذبه در واقع فشار از بيرون است و نه كشش درونى زمين. ما به دانشمندانى كه به دستآوردهاى علمى مىرسند نمىتوانيم بگوييم از آن دادهها در فهم قرآن استفاده نكنيد. مثل دانشمندى كه وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً[١] را جوّ زمين معنا مىكند كه از ورود اشعهها و اشياى فضايى به سطح زمين جلوگيرى مىكند. پس محل نزاع جايى است كه ما بخواهيم در فهم قرآن به دستاوردهاى علمى دانشمندان رجوع كنيم. در مجموع بايد گفت: استفاده از فراوردههاى علمى به عنوان ابزار درك مفاهيم قرآنى براى خود صاحبنظران قهرى است، اما ديگران كه مىخواهند از اين نظريات استفاده كنند، اولًا بايد اين نظريات به سر حد كمال رسيده باشد و ثانياً با كلمه يحتمل در تفسير مطرح شود نه آنكه بهطور جدى گفته شود معناى آيه همين است و لاغير.
بينات: پس تفسير علمى اگر مستند قطعى باشد، صحيح نيست؛ اما اگر احتمال باشد مجاز است. اما آيا همين اشكال به ساير روشها و ابزارها مثل كلام و فلسفه وارد نيست؟ چرا كه تغيير و پيشرفت در علوم عقلى هم وجود دارد؛ اما تغييرات علوم تجربى در يكى دو قرن اخير بيشتر نمود داشته است. لذا تعارض قرآن با يافتههاى علمى را چگونه بايد توجيه كرد؟
استاد: يك مفسّر از علوم مختلفى استفاده مىكند؛ مثل تاريخ. مثلًا قرآن مسأله ذوالقرنين را مطرح مىكند. عدهاى از ابزار تاريخ براى تفسير استفاده مىكنند و مىگويند: اين شخصيت جهانى بايد در تاريخ ثبت شده باشد و كسى جز اسكندر مقدونى نمىتواند باشد. اما دلايلى هست كه ثابت مىكند او
[١] . انبياء، آيه ٣٢.