تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٣ - توضيحى پيرامون حديث شريف «فرجه»
حديث در مقام اثبات وحدانيت و توحيد حق است.
مىفرمايد: اگر خدا دو تا بود لازم بود بين آنها فرجه باشد و اگر بين آنها فرجه بود، لازم مىآمد سه تا باشند و اگر سه تا بودند، لازم بود بين آنها فرجه باشد، پس لازم مىآمد پنج تا باشند، و اگر پنج تا بودند بايد بين آنها فرجه بوده و لازم مىآمد نُه تا باشند و اگر نه تا شدند، لازم بود بين آنها فرجه باشد، بنا بر اين لازم مىآمد سيزده تا باشند و همين طور لازم مىآمد غير متناهى باشند.
انسان كه ظاهر حديث را ملاحظه مىكند از جهاتى آن را مخدوش مىبيند- و لذا آنچه به نظرم مىآيد آخوند رحمه الله هم آن را ذكر نموده، ولى چندان به آن اهميت نداده و از آن گذشته است [١]- زيرا اولًا اگر مراد از فرجه مكان و فاصله مكانى باشد، دو اشكال دارد: اولًا واجب داراى مكان نبوده و جسمانى نيست تا محتاج فاصله مكانى باشد، ثانياً اگر مراد از فرجه مكان باشد لازم نمىآيد بين فرجه و مكانِ بين دو شخص متمكنِ در مكان، فرجه ديگرى باشد تا لازم آيد پنجتا باشند، مثلًا من اينجا هستم و تو آنجا هستى و بين ما فاصله و مكان وجود دارد ولى لازم نيست بين من و مكان و فاصله باز فاصله ديگرى باشد، پس نبايد مراد از فرجه مكان و فاصله باشد، بلكه مراد از آن ما به الامتياز است و ممكن است ما به الامتياز از طرفين بوده و يا از طرف واحد باشد كه در تمييز كفايت مىكند، پس حديث اقل ما يمكن للتمييز را به حسب عقل، فرض نموده است.
بيان معناى حديث محتاج چند مقدمه است:
يكى اينكه: در طى مباحث سابق گفتيم: واجب، ممكن است واجب بالذات يا واجب بالغير يا واجب بالقياس الى الغير باشد، چنانكه ممتنع هم يا ممتنع بالذات يا ممتنع بالغير يا ممتنع بالقياس الى الغير است و ممكن فقط ممكن بالذات است و ممكن بالغير معقول نيست، مثلًا وجود علت واجب بالقياس نسبت به معلول خود مىباشد؛ چنانكه وجود معلول واجب بالقياس نسبت به علت خود مىباشد. زيرا علت
[١] رجوع كنيد به: شرح اصول كافى صدر المتألهين، ص ٢٢٤- ٢٢٦.