تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٦ - توضيحى پيرامون ازل، ابد، دهر و زمان
يك صورت نباتى هم از جاى ديگر آورده و به آنها بپوشانند و يك لباس از عالم ارواح نباتى آورده و بر اين تخم مدفون در ارض بپوشانند؛ به طورى كه لباس از جاى ديگر آمده باشد و متلبس از جاى ديگرى باشد، بلكه جسم با حركت جوهريه ترقى نموده نبات مىشود و نبات ترقى كرده حيوان مىشود.
و بالجمله: جسم كه ترقى مىكند اين گونه است كه همان جسم به يك مرتبه ضعيفهاى از احساس، يعنى لمس متبدل مىشود و لمس به تدريج قوى مىشود و با حركت جوهرى همان جسم است كه بعد از قوى شدن لمس، آخرين مرتبه آن به سمع و بصر متبدل مىشود و قواى ديگر نيز چنين است تا همان جسم طبيعى در اثر ترقى جوهرى يك نورانيت تجردى پيدا مىكند، و لكن تجرد صاف و خالص حاصل نمىشود و پيوسته جسم در جوهر خود حركت مىكند كه اين حركت عين زمان اوست تا به آخرين درجه طبيعت كه اولين درجه تجرد خالص است رسيده و افقى كه اوسع آفاق طبيعت است و تحت اضيق آفاق تجرد قرار گرفته، به روى موجود گشوده مىشود به طورى كه اگر جوهر موجود از اين افق بگذرد در عالم تجرد واقع مىشود.
و اين غروب نمودن از عالم طبيعت و به سر آمدن عمر و انقضاى زمان است. انسان به اين نحو از هيولاى اولى حركت كرده و اين سير ممتد را كه زمان اوست طى نموده و به جايى مىرسد كه از خود وجود طبيعى با تبدل استكمالى يك موجود مجردى حاصل مىشود و همين وجود نازل از انزل مراتب طبيعت حركت كرده و نورانيت پيدا كرده و از آن موجود تجردى پرورش مىيابد، و آن موجود تجردى با رسيدن به آخرين مرتبه افق طبيعت، در تجرد خالص گشته و اين قشر بدنى و غلاف بدن را دور انداخته و مثل مار از غلاف بيرون آمده و پوست افكنده و وارد عالم مجردات مىشود: «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». [١]
و بالجمله: همه رو به عالم غيب مىروند و براى همه انصراف از عالم طبيعت حاصل شده و ضعف و نكال در قواى طبيعت روى مىدهد و يا موجود مجردى سعيد
[١] اعراف (٧): ٣٤.