تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٥ - توضيحى پيرامون ازل، ابد، دهر و زمان
و همچنين دهرى بودن از اوصاف موجودات عالم ماوراى طبيعت و عالم مجردات است.
بيان مطلب اين است كه: زمانى بودن موجودات طبيعت از اين حيث نيست كه آنها در جوف فلك الافلاك واقع شدهاند و زمان عبارت از گردش فلك الافلاك است و چون فلك الافلاك اين موجوداتى را كه در جوف او واقع شدهاند مىچرخاند؛ لذا زمانى هست و يك زمان هم براى تمام موجودات هست. بلكه معناى زمانى بودن آنها اين است كه هر كدام از آنها در ذات خود زمانى دارد و لو طبع كل هم زمانى دارد.
و بالجمله: هر ذرهاى كه موجود است، زمانى مختص به خودش دارد و آن به واسطه اين است كه اشياء عالم طبيعت طرّاً در حركت جوهريه بوده و همه آنها از نقصى كه بالجبلّة و الفطره دارند به سوى كمال سير مىكنند و اين حركت و زمان نحوه وجود اين موجودات است؛ نحوه وجود زيد زمان اوست و نحوه وجود بكر زمان اوست و نحوه وجود گياه زمان اوست.
و الحاصل: اين موجودات با دستيارى دستگير عالم غيب به تدريج از تنزلات و قعر ظلمت نقص به نورانيت و كمال ارتقا مىيابند، «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً». [١]
مثلًا اصل هيولاى اولى كه قوه محض وجود است از آن نقص يك مرتبه ترقى كرده و بالا آمده و لباس جسميت مىپوشد و هكذا با ارشاد و تربيت و فيض آن دستگير توانا از جسميت جسم مطلق ترقى كرده و لباس عنصريت و معدنيت و نباتيت مىپوشد و همين طور فيض كمالى بعد از كمالى از فياض مىرسد و آن دست توانا دست اين فقرا و زمينگيرها را گرفته و مىبرد- چون موجودات از خود چيزى ندارند- و بالجمله: كم كم رو به عالم تجرد و بالا مىگذارد و از طبيعت هجرت مىنمايد و هر چه اين كاروان رحيل با سير قهرى مىرود از طبيعت دور شده و قواى طبيعت در آن كمتر مىشود و وجود طبيعى عليل و زرد و لاغر مىشود و خزان عمرش مىرسد.
خلاصه: اجسام كه در عالم طبيعت ترقى مىكنند، اين گونه نيست كه چيزى باشند و
[١] آل عمران (٣): ١٠٣.