تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٦ - عليت صور ذهنيه قضايا براى علم به نتيجه
نيز كه معاليل آنهاست در حقيقت علم نفس است.
اين است كه مىگويى: من به «العالم متغير» و به «كل متغير حادث» و به «العالم حادث» عالم هستم و در اين نسبت هيچ رايحه مجاز و تسامحى و لو ضعيف، به مشام عقل نمىرسد.
بلى، علم به قضايا و علم به نتيجه كه كاملًا مفصل بوده و در صورت كثرت مىباشد، در عرض هم نبوده، بلكه در طول يكديگر واقع گرديدهاند و علم نفس به نتيجه، از علم به قضايا متولد شده و مانند حلق سلاسل، مترتب بر آن است. البته علم به نتيجه زماناً متأخر از علم به قضايا نيست، بلكه تأخر و تقدم و طوليت در اينجا رتبى است و فقط عقل مىگويد: «وَجَبَ فاوجِد فوُجِد» بدون اينكه فاصله زمانى حاصل باشد.
آرى، بشر چون علومش به واسطه تصورات است، ممكن است اول مفردات و سپس صغرى را تصور كند و نيز ممكن است بعد از علم به صغرى قوه دركش آن قدر قوت نداشته باشد كه كبرى را بر آن صغرى مترتب نمايد و فكر كند كه آيا آن صغرى كبرى دارد يا نه؟ و بعد از تأمل و تفكر، كبرايى پيدا كند.
ولى اگر مشخص شد كه قضايا بدون تأمل فكرى پيش او ثابت است، علم به نتيجه بدون تأخر زمانى، حاصل خواهد شد و چنانكه گفتيم: نظر اشاعره كه علم به قضايا علت علم به نتيجه نباشد [١] صحيح نيست؛ چون اشاعره كه جبريه هستند، تمام علل و معلولات را در عالم بىاثر دانسته و عليت غير واجب تعالى را به كلى انكار و اثبات آن را موجب شرك دانسته و مىگويند: انسان خيال مىكند كه نار احراق و شمس اشراق دارد، بلكه خدا عند وجود النار مستقيماً ايجاد سوختن مىنمايد و هنگام دراز كردن دست براى برداشتن چيزى، خدا عمل رفع و بلند كردن آن چيز را ايجاد مىكند و همچنين اين طور نيست كه به توسط اراده، دست دراز شود بلكه موقع اراده عبد،
[١] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ٦٠؛ شرح مواقف، ج ١، ص ٢٤١- ٢٤٨؛ شرح مقاصد، ج ١، ص ٢٣٦- ٢٤٠.