تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٤ - دايره نزاع اشاعره و مفوضّه در عليت
به طور استقلال يا با واسطه، در امور عبد نداشته و به كلى از كار منعزل است. [١]
نزاع بين اين دو طايفه تنها در فعل عباد نيست، بلكه دايره نزاع اوسع از آن است و نزاع در تمام نظام وجود و در كليه اسباب و مسببات جارى است، منتها دامنه نزاع به افعال بندگان هم كشيده شده است و الّا مفوضّه گويند: خدا عالم را كه خلقت فرمود، ديگر امور معاليل به علل تفويض شده و تمام علل به نحو استقلال كار مىكنند به طورى كه- نعوذ باللّه- اگر خدا نباشد، عالم احتياجى به او نداشته و مانند چراغى است كه كسى در آن نفت ريخته و آن را روشن كرده است به طورى كه اگر شخص بميرد تأثيرى در چراغ نداشته و تعطيلى در آن راه پيدا نمىكند و به اندازه قوت و سوختى كه در آن هست، خواهد سوخت تا تمام شود. علل هم در عالم به آن اندازه كه قوت دارند، در فعاليت و ايجاد خواهند بود تا تمام شوند.
ليكن در يكى از مباحث معلوم گرديد: وجودى كه ربط محض به غير بوده و وجودش از خود او نبوده و قائم به خود نباشد و پايبند به قيوميت وجود ديگرى باشد، چنين وجودى چنانكه در وجود خود محتاج به غير بوده تا از كتم عدم بيرون آيد، همچنين در بقاى خود هم محتاج به غير است. چيزى كه در وجود خود محتاج باشد نمىتواند در فعل و ايجاد خود مستغنى از غير باشد؛ زيرا گفتهايم كه اگر چيزى عليت تامه نسبت به چيز ديگرى داشته باشد، بايد جميع طرق اعدام طاريه بر معلول را سد نموده و به دور معلول حصن حصينى باشد كه او را از شرور اعدام طاريه حفظ نمايد و از اعلى مراتب اعدام طاريه بر معلول، عدمى است كه از ناحيه عدم العله مىآيد و علتى كه صرف الربط و صرف تعلق به غير است، نمىتواند حافظ وجود خود باشد و در نتيجه نمىتواند جلوى عدمى كه از اين ناحيه بر معلول او طارى مىشود بگيرد، در عين حال اين طور هم نيست كه وجود علت، علت معلول خود نباشد.
بنا بر اين وجودى كه قوام آن به غير است موجد معلول خود هست گرچه در اين موجديت، علتِ علت هم بيگانه نيست.
[١] نقد المحصل، ص ٣٢٥ و ٣٢٧- ٣٣٢؛ ملل و نحل، ج ١، ص ٤٩.