تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩ - اثبات واجب تعالى
جذب نموده كه بعد از تلبّس و تقمّص به وجود تشخيص آن، ادقّ از ابروان نازنين است. به طورى كه در نظر عرفى و سطحى موجود را ماهيت دانسته و گفتهاند: انسان موجود است نه وجود انسانى. هنگامى كه عقل تعمّق كرده و حساب نموده و حال ماهيت را ديده و حقيقت آن را كه از خود حيثيت نداشته و لا موجوده و لا معدومه ملاحظه نموده، پىبرده است كه اين مزوّر وجود را عاريه نموده و مانند مرأه دميمه كه از خود حُسن ندارد، خود را به زينت وجود مزيّن نموده و متقيد به وجود است.
مفهوم وجود بر ماهيات صادق است؛ چون يك جهت تقييديه ويك جهت تعليليه دارند، جهت تقييديه ماهيت موجوده همان تقيد به وجود است و چون اين وجود، بالذات ممكن است و مستفاد از غير است، بنا بر اين در صدق مفهوم وجود بر آن احتياج به علة العلل بوده كه اگر او نبود وجود ممكن نيز نبود. پس وجود ممكن معلّل به وجود غير و مترشح از غير است كه اگر توجه غير نبود نشانى از او نبود.
و بالجمله: اگر چه وجود صرف كه از ماهيت مجرد است مصداق و فرد حقيقى مفهوم عام وجود، يعنى مفهوم وسيع هستى است و ليكن تا نظر اعطايى علة العلل و سرچشمه فيض وجود نباشد، وجود فرد حقيقى از كنگره غيب در صفحه عالم نمىافتد تا فرد آن مفهوم باشد، پس وجود اين موجودات هم معلّل به علت و معطى الوجود است كه جهت تعليليه اين وجودات است.
پس فردى كه به نظر عرفى ماهيت و وجود در آن متحد بوده و مفهوم وجود بر آن صادق است، يك جهت تقييدى داشته كه تقيد ماهيت به وجود است و يك جهت تعليلى دارد؛ زيرا وجودى است كه معلّل به علت است.
به بيان ديگر: اينكه ماهيات بالعرض موجودند، يعنى واسطه در عروض دارند، پس حقيقت مفهوم وجود بالذات شامل ماهيت نبوده، بلكه به وساطت وجود خاص كه حقيقت مفهوم بر او صادق است، بر ماهيت هم بالعرض و المجاز صادق است.
و الحاصل: مفهوم عام وجود به واسطه مبدأ اعلى بر وجود خاص صادق بوده و به توسط اين وجود خاص، بالعرض بر ماهيت صادق است. و مفهوم عام كه عبارت از