تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠ - اثبات واجب تعالى
هستى است وجودات را شامل مىشود ولى به توسط واسطه، كه واسطه در ثبوت است، به اين معنى كه وجودات ممكنه چون ممكن بوده و نمىتوانند بالذات بدون راهنمايى و قيموميتِ غير از كتم عدم بيرون آمده و تحت مفهوم عام به فرديت آن نايل و موفق شوند؛ لذا روزنهاى و كوّهاى از عالم غيب باز شده و اين وجودات را تحت قيموميت و خلاقيت خويش از كتم عدم بيرون آورده است و آنها فعلًا بالحقيقه موجود بوده و مشمول مفهوم هستىاند.
گرچه به نظر عرفانى، عالم و وجودات خيال است، چنانكه شيخ عبد الرزاق كاشانى [١] در ذيل آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» [٢] گفته است: «وجود منبسط ظلّى هستنماست، مثل سايه كه هيچ است و خيال مىشود كه چيزى است». [٣] وقتى نور دور چيزى را مىگيرد سايه ديده مىشود، نه اينكه سايه هم چيزى باشد، بلكه سايه عدم است ولى نه عدم بحت بسيط، بلكه عدمى كه مربوط به آن نور بوده و اضافه به آن دارد. چنانكه قبل از اشراق شعاع آفتاب، چيزى سايه نداشته و ظلمتِ بحت و بسيط است، ولى وقتى آفتاب به جرمى مىافتد آن جرم سايه پيدا مىكند كه سايه خود چيزى نبوده و حقيقت ندارد؛ گرچه از طلوع آفتاب پيدا شده است. و چون نور آفتاب از يك جهت به جسم مىافتد، دنبال آن كه نور ندارد، تخيل مىشود كه آن هم در مقابل نور چيزى است و ليكن جز خيال چيزى نيست و عدم است ولى نه مطلق عدم، بلكه عدمى مربوط به نور كه وجود آن در آنجا نيست.
و بالجمله: مفهوم وجود مفهوم بياض است كه مصداق آن در عالم به نحوى است
[١] ملا كمال الدين ابو الغنائم عبد الرزاق بن اسحاق كاشانى از مشاهير عرفا و متصوفه اماميه و از محققين علوم ظاهرى و باطنى بوده است. برخى از تأليفات او عبارت است از: اصطلاحات الصوفيه، شرح فصوص الحكم، شرح منازل السائرين، تأويلات القرآن.
وفاتش به سال ٧٣٠ يا ٧٣٥ ق. رخ داد.
[٢] فرقان (٢٥): ٤٥.
[٣] رجوع كنيد به: تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ١٦٠. گرچه اين كتاب منسوب است به شيخ اكبر محيى الدين عربى ولى به تحقيق همان تأويلات ملا عبد الرزاق كاشانى است.