تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩١ - معادن و چگونگى پيدايش آنها
مىدهند چنانكه مىگويند: رعد صداى تازيانه ملك، و برق، برق آن تازيانه است و سحاب را ملك حركت مىدهد و ملائكه، شمس را هر روز به طرف مغرب مىكشند. [١]
در جواب توهم مذكور گفته مىشود: تنافى منتفى است؛ زيرا چشم ما چشم طبيعت بين است و طبيعت همان گونه است كه گفته شد. ولى چشم انبيا چشم حقبين بوده و آنها از محل نداهاى ما دور بوده و از وادى ما بركنار مىباشند. بنا بر اين آنچه ما از امور طبيعت مانند نسبت احراق به نار مىدانيم، مثل اينكه مىگوييم: وضع نار مستلزم وضع احراق و بالعكس و رفع نار موجب رفع احراق و بر عكس مىباشد، با اينكه احراق و نار هر دو از خدا باشند منافات ندارد و در تمام قضايا چنين است كه يك نسبت صحيح به طبيعت و يك نسبت صحيح به خدا دارند.
مثلًا اينكه مىگوييم: اگر قومى اهل فسق و فجور باشند خدا ظالمى را بر آنها مسلط مىنمايد، تسلط ظالم به اين نحو است كه خود ما جمع شده و يكى را رئيس قرار داده و امورات خود را به او تسليم نموده و خود را عاجز از وسايل و او را نسبت به آنها قوى مىنماييم و او هم در رأس امور قرار گرفته و نمىتوانيم او را پايين بياوريم، پس اين تسلط با فعل خودمان به وجود آمده گرچه به خدا هم نسبت دارد، منتها بايد وقتى آن را به مقام خدايى نسبت مىدهيم با ادب عبوديتى همراه باشد. ادب تعارفى كافى نبوده بلكه بايد حقيقت ادب را نگهداشته و چنين بگوييم: خدا به مقتضاى عمل ما آن چيزى را كه مقتضاى عمل ما بود آفريد. همچنين اگر مىگوييم: از فلانى سلب توفيق شد، يعنى خودش عملى را كه با چيزى مناسبت داشت مرتكب شد و خداوند متعال آن چيز را به او داد.
و الحاصل: حضرت نبى صلى الله عليه و آله و سلم خادم قضا و علم لا يتبدل الهى است؛ چنانكه طبيب خادم قواى طبيعى است؛ اين چشم باز مىكند گل گاو زبان و گل ختمى و اثرات آنها را مىبيند و او چشم باز مىكند اثر را در دست خدا مىبيند و گل گاو زبان و گل ختمى را
[١] رجوع كنيد به: شرح مواقف، ج ٧، ص ١٥٥؛ شرح مقاصد، ج ٣، ص ١٩٨- ٢٠٠.