تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٨ - دليل سوم اتحاد عرضى با عرض
در وجود متحد باشند. لذا بايد در هر تركيب حقيقى، يا اجزاء فعليت خود را از دست داده و يك صورت و فعليت ديگرى پيدا كنند، و يا اينكه يكى قوه و ديگرى فعليت باشد و در حقيقت يكى لا متحصل و ديگرى متحصل باشد.
از اينجاست كه وقتى حيوان را ملاحظه مىكنيم به يك اعتبار قوه و لا بشرط است و از خود استقلال ندارد، مثلًا هنگامى كه چند نوع از انواع حيوان را از قبيل فرس و بقر و غنم ملاحظه مىكنيم، مىگوييم: حيوانى كه در اينهاست لا بشرط است؛ زيرا هيچ گونه استقلالى براى آن نمىبينيم، بلكه تمام وجود آن را در وجود يكى از اين انواع ملاحظه مىنماييم. پس حيوان در اين لحاظ به عنوان لا بشرط اعتبار شده است و در اين اعتبار و لحاظ تنها جنبه بالقوه بودن آن را مىبينيم كه مىتواند با فعليت ديگرى كه آن فعليت هم رتبه كمال اوست، متحد شود. و در حقيقت به آن مبدل شده است كه اين چنين ملاحظه مىشود و در اين لحاظ مستقل نبوده، بلكه به نحو ابهام و لا تحصل است و تعين و تحصل آن به صورت است؛ چنانكه در مثال گفتيم: حيوانى كه در ضمن يكى از بقر و غنم و ابل و شاة است به نحو لا تعين نظر شده است و اين حيوان مبهم است و تعين آن به يكى از اين متعينات است. و بالجمله: در اين لحاظ به آن جهت مشتركه، جنس گويند.
ولى انسان به اعتبار ديگرى همين حيوان را به نحو استقلال لحاظ مىكند به اين گونه كه انسان همه قواى حيوان را بالفعل ببيند و لو بالقوه هم باشد؛ چون در بالقوه بودنش بالفعل است و در موقع سنجش اجناس عالم به حيوان اين گونه نگاه كند كه آن جوهر، جسم حساس متحرك بالاراده است و حيوان در اين لحاظ بشرط لا و به نحو تعين ملاحظه مىشود.
همچنين در فصل هم دو اعتبار است: يك مرتبه شخص به ناطق به اين اعتبار كه لا بشرط است و كمال چيز ديگرى است نگاه مىكند و يك مرتبه آن را بشرط لا ملاحظه مىكند، يعنى جهت فعليت آن و اباى آن را از اتحاد با چيز ديگرى لحاظ مىنمايد.