تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٠ - دليل سوم اتحاد عرضى با عرض
حال كه در تمام اعراض وجود عرض به يك موجود جوهرى مستند مىباشد، پس يقيناً ربط و نسبتى بين آن دو وجود هست كه يكى به ديگرى قائم است و به آن استناد دارد. البته نمىتوانيم نسبت بين آن دو وجود را هم موجودى بدانيم تا در مقابل آنها وجود ثالثى به شمار آيد، يعنى يك موضوع و يك عرض و يك نسبت موجود باشد و گرنه لازم مىآيد كه وجود آن نسبت، كه آن را خارج از وجود طرفين فرض كردهايم، يك ارتباط و نسبتى با موضوع و يك ارتباط و نسبتى با عرض داشته باشد، پس بايد پنج وجود باشد و در مرتبه دوم كه آنها را ملاحظه مىكنيم نُه وجود و در مرتبه سوم هفده وجود باشد و هكذا و اين باطل است.
پس نسبت در مقابل وجود موضوع و عرض، وجودى ندارد، بلكه وجود آن حرفى و وجود رابط است و وجودش در ضمن غير و در وجود طرفين داخل است. به اين معنى كه از آن خارج نيست و لو نمىدانيم چگونه داخل است ولى همين اندازه مىدانيم كه خارج نيست.
بنا بر اين بايد بگوييم: مثلًا در وجود، موضوع مانند زيد است و در نتيجه بايد بگوييم: عرض هم مانند سواد در وجود زيد است و از وجود زيد خارج نيست؛ زيرا وجودِ نسبت دو طرف لازم دارد و وقتى دانستيم وجودِ عرض در وجودِ موضوع است، معناى آن اين مىشود كه وجود عرض و سواد با وجود موضوع و زيد متحد است و در اين لحاظ اتحاد و لا بشرطى به سواد عرضى گويند و معناى آن اين است كه:
در حقيقت وجود زيد صاحب مراتب است و اصل وجود زيد را كه ملاحظه مىكنيم در يك مرتبه همان وجود سواد است. پس در اين لحاظ وجود سواد را مرتبهاى از مراتب وجود زيد دانسته و آن را مستقل نديده و با آن متحد مىدانيم و در اين لحاظ هم آن مرتبه بر زيد و هم زيد بر آن مرتبه حمل مىشود و گفته مىشود: «زيدٌ اسود» و «الاسود زيدٌ».
و اگر وجود سواد را مستقل لحاظ نماييم، بدون اينكه نظر داشته باشيم به اينكه وجودِ سواد مرتبهاى از وجود زيد است، در اين صورت به آن عرض گفته و زيد و