تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٥ - رد مختار ذىمقراطيس
دلو به ته چاه فرستاده شود و سر ديگر ريسمان به ميخى كه در وسط طول چاه نصب شده بسته شود و يك قلاب و حلقهاى در همان طرف ريسمان كه به ميخ بسته شده قرار داده شود حال اگر يك ريسمان ديگرى به آن حلقه بسته شود و آن ريسمان كشيده شود، دلو و حلقه همزمان به سر چاه خواهند رسيد، با اينكه حلقه، مسافت نصف چاه و دلو مسافت تمام چاه را پيموده است، پس در حركت دلو طفره اتفاق افتاده است. [١]
جواب حاجى اين است كه: حركت قلاب كند و حركت دلو سريعتر مىباشد و علت سرعت حركت دلو اين است كه براى دلو دو محرك: يكى حلقه و ديگرى ميخ است.
قوم با همين قضيه دلو و ميخ بر بطلان جزء لا يتجزى استدلال كردهاند، [٢] به اين بيان كه: در اينجا يك متحرك سريع و يك متحرك بطىء وجود دارد وقتى متحرك سريع يك جزء از مسافت را مىپيمايد متحرك بطىء هم يا يك جزء را قطع مىكند پس لازم مىآيد كه سريع هر گز به بطىء نرسد و يا كمتر از يك جزء را مىپيمايد پس انقسام جزء لازم مىآيد، و يا ساكن مىشود و آن باطل است؛ چون حس بر خلاف آن شهادت مىدهد. علاوه بر اينكه وجود معلول بدون علت تامهاش لازم مىآيد؛ زيرا حركت حلقه علت حركت دلو است و چگونه ممكن است حلقه ساكن باشد و دلو متحرك باشد؟
رد مختار ذىمقراطيس
ذىمقراطيس مىگفت: جسم از اجزاء صغار صلبه مركب است و آن اجزاء قابل قسمت فكيه نبوده ولى قسمت وهميه را قبول مىكنند. [٣]
حاجى مىفرمايد: چنين نيست؛ زيرا اگر اجزاء، قابل قسمت وهميه به انواع قسمت باشند بايد انقسام غير وهمى را هم بپذيرند.
[١] رجوع كنيد به: ملل و نحل، ج ١، ص ٥٨؛ شرح مواقف، ج ٧، ص ٢٨، شوارق الالهام، ص ٢٧٧.
[٢] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٢٩؛ شرح مواقف، ج ٧، ص ٢٧؛ اسفار، ج ٥، ص ٤٤.
[٣] رجوع كنيد به: شفا، بخش طبيعيات، ص ٨٦؛ مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ١٨؛ شرح مقاصد، ج ٣، ص ٢١- ٢٢.