تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٥ - مصاديق كلمات تامّات
يك جهت اعتبار صحيحى باشد كه بتوان به آن اعتبار صفتى را براى حق اثبات كرد، اثبات آن صفت براى حق عيبى ندارد، بلكه انتزاع چنين صفتى به حكم عقل فرض و لازم است. اما نسبت به اخبارى كه وارد شده در مورد اينكه اسماء اللّه توقيفيه است، [١] اگر مراد از اسماء، اسماء علميه باشد البته چنين است. اسم شما هم توقيفى است و اسم هر كسى توقيفى است، كسى حق ندارد شما را كه حسينعلى نام نهادهاند از آن تخلف كرده، و حسنعلى خطاب كند، اسمى كه پدر و مادر گذاشتهاند توقيفى است.
بلى چون خدا پدر و مادر ندارد، اسم خود را خودش گذاشته است و البته نبايد از اسماء علميه او تخلف كرد.
اما در صفت، اگر اعتبار صحيحى در آن باشد ممكن نيست ما آن صفت را به حق نسبت ندهيم و منتظر صدور آن از شرع باشيم؛ لذا در خود همان روايت كه احتمالًا به حضرت صادق عليه السلام منسوب است صفت واسم «ثابت» هست، [٢] ولى در قرآن نيست. لفظ «موجود» هم در قرآن نيست، ولى در روايت هست. [٣]
آيا نبايد آن را گفت؟ البته بر ما لازم است كه اين صفت را به حق نسبت دهيم و لو از شرع نمىرسيد. بنا بر اين توقيفى بودن اسماء در آن روايات ناظر به جلوگيرى از كسانى است كه قادر به اثبات اوصاف براى خداوند با معيار صحيح نبودهاند؛ زيرا عوام بودهاند و هر چه به نظرشان خوب مىآمده براى او اثبات مىكردند. مثلًا چون مىديدند شيرينى از تلخى بهتر است مىگفتند خدا شيرين است، و لذا براى سدّ مزخرف گويى چنين اشخاصى گفتهاند: اسماء اللّه توقيفيه است. و الّا اگر بتوانيم با معيار صحيح وصفى را به او نسبت دهيم، نسبت مىدهيم، بلكه چنانكه گفته شد نسبت دادن قهرى است.
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١٠٠- ١٠٤.
[٢] همان، حديث ١.
[٣] همان.