تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤١ - ردّ نظريه مشهور و شيخ اشراق در سمع و بصر
بعد از آنكه ادراك شهودى در مرتبه غيب، علم و در مرتبه شهادت، بصيريت شد، نظام عالم وجود، شهود و حضور براى حق- جلّ و علا- دارد و حضور و شهود عالم براى حق، ملاك علم حق به عالَم مىباشد. پس مرجع علم حق بصر اوست.
و الحاصل: مشهور اين است كه علم حق تعالى به نحو احاطه بر موجودات است؛ زيرا علم او به اشياء حضورى و به اضافه اشراقيه است، بنا بر اين اشراق اضافى او به مسموعات، سمع اوست و اشراق اضافى او به مبصرات، بصر اوست.
به عبارت ديگر: اضافه اشراقيه كه علم اوست شامل همه اشياء مىباشد، بنا بر اين اضافه اشراقيه شامل مبصرات و مسموعات نيز هست. پس بصيريت و سميعيت او به اين اعتبار است كه اشيائى هست كه ما آنها را مبصرات و مسموعات مىدانيم و لذا اسم سميع و بصير به اسم عليم برمىگردد.
ولى شيخ اشراق مىگويد: به مرتبه شهادت از جهت درك شهودى و حضورى، بصر گويند و چون عالم، حضور و شهود براى حق دارد، پس بصر او به اعتبار اين درك شهودى است.
البته اينكه گفتيم به مرتبه شهادت از جهت درك شهودى بصر گويند، درك شهودى بنا بر تفصيلى كه گذشت يا به شعاع از جليدتين و يا به خلاقيت نفس است، مثلًا صور خارجيه حقيقةً بصيريت خداست؛ چون ايجاد وجودات خارجيه از اوست.
ردّ نظريه مشهور و شيخ اشراق در سمع و بصر
اين دو احتمال كه يكى را مشهور و ديگرى را شيخ اشراق اختيار كردهاند به عقيده ما مردود و بىمعنى مىباشد و هيچ يك از علم و سمع و بصر به ديگرى برنمىگردد؛ زيرا اگر مراد، رجوع در مرتبه ذات است، مرتبه ذات جز صرف الوجود بحت بسيط به تمام بساطت نيست و در آن مرتبه به هيچ نحو تكثر اسمائى و صفاتى نيست، بلكه تنها ذاتى متشخص و جزئى است. البته جزئى بدين معناست كه جلوه وجودى خارجى بوده و متشخص به تشخص وجودى صرف در اعلى درجه از تجرد مىباشد.