تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٥ - دليل بر ابطال تفويض
مىشود و آن خصوصيت، نحوه وجود اوست و همان وجود، مبدأ جهت تأثير است و چون جهت تأثير عين وجود است و مؤثريت امر زايدى بر اصل وجود نيست و وجود ممكنات استقلالى نبوده بلكه ربطى و تعلقى مىباشد، پس مؤثريت و تأثير آنها هم استقلالى نيست و محال است كه استقلالى باشد؛ زيرا استقلال تأثير، فرع استقلال وجود است و استقلاليت وجود با معلوليت وجود، منافات دارد. پس وجود ممكن هيچ گاه استقلال ندارد، البته واقعاً وجود است ولى مستقل نيست.
و چون گفتيم مؤثريت و مبدئيت عين وجود است، پس مؤثريت و مبدئيت هم غير مستقل است. البته اين گونه نيست كه وجود ممكن مؤثر نباشد؛ زيرا وجودى كه عين جهت تأثير است واقعيت دارد؛ چون وجود ممكن حقيقةً وجود است. بنا بر اين مؤثريت آن هم واقعيت دارد و تعارف نيست.
در حقيقت، وجود فاعل است و چون وجود مستقل نيست تأثير هم مستقل نيست و چون وجود بسيط است، مؤثريت امر زايد بر او نيست، بلكه مؤثر و وجود، مصداقاً يك حقيقت مىباشند.
و بالجمله: چنانكه در عين حال كه وجود ممكن مستقل نيست ولى حقيقةً متحقق و داراى واقعيت است، علم و قدرت و تكلم و حيات و اراده و تأثير و فاعليت آن نيز چنين است.
پس همان گونه كه مىتوانيم بگوييم: شما موجود هستى و ليكن لا من نفسك بل من اللّه، همچنين مىتوانيم بگوييم: شما عالم هستى لا من نفسك بل من اللّه و هكذا مىتوانيم حقيقةً بگوييم: شما قادر هستى لا من نفسك بل من اللّه. اينكه مىگوييم:
«أنت موجودٌ» تعارف نيست بلكه حقيقةً شما وجود داريد ولى وجود از خود شما نيست، بلكه از خداست و هكذا أنت قادر لكن لا من نفسك بل من اللّه. سمعتَ حقيقةً و ما سمعتَ حقيقةً و لكن اللّه أسمعك، و نطقت حقيقةً و ما نطقت حقيقةً و لكن اللّه أنطقك على حدّ قوله تبارك و تعالى: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى». [١]
[١] انفال (٨): ١٧.