تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٨ - برهان بر عموميت قدرت حق تعالى بنا بر اصالت ماهيت
بنا بر اين: علت تامه شىء آن است كه علاوه بر سدّ نمودن جميع انحاء عدم، عدم وجود خود را نيز سدّ نموده و بتواند خودش را نگهدارد و قيموميت او به عهده خودش باشد. و خلاصه بايد وجودى مستقل و بىنياز بوده و حافظ و نگهدارنده خود باشد و اين چنين موجودى در قافله وجود جز يك وجود مستقل كه واجب الوجود است نيست؛ زيرا همه موجودات در قيام وجود خود و برقرارى آن، به ديگرى تكيه دارند، «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»، [١] پس علت تامه ممكنات در عالم، اعم از اينكه ذوات ممكنات يا اوصاف آنها و يا افعال آنها باشد جز يك وجود نيست، بقيه علت تامه نبوده بلكه تنها نسبتى با علت دارند كه به نظر تسامح عرفى مىتوان عليت را به آنها نسبت داد بدون اينكه نسبت، حقيقى باشد.
پس برهان، كه تمام مقدمات آن هم از اوليات است، مقتضى عموم قدرت حق تعالى است و در مقابل برهان هيچ چيزى نمىتواند مقاومت كند، حتى وجدان خود انسان هم با برهان تخطئه مىشود. وقتى مقدمات برهان از اوليات بود، نمىتوان نسبت به آن گفت: سفسطه است؛ زيرا بايد شخصى كه اهل برهان است هر يك از مقدمات برهان را تفتيش نمايد كه كدام يك درست نيست و الّا اگر همه مقدمات درست بود و از اوليات بود، تمام حسيات و وجدان با برهان از بين مىرود و اصلًا اهل برهان مىخواهند حسيات و وجدانيات ما را از بين ببرند.
اگر همه عقلا بر امرى اجتماع كنند ولى برهان خلاف آن را گفت بايد همه عقلا را ترك گفته و نداى رسوايى آنها را سر داد.
و اگر برهان از اوليات مركب بود و اساس و پايه آن اوليات بود و لو سنت و آيات و نصوص بر خلاف آن باشد بايد آنها را تأويل نمود؛ در صورتى كه نتوان در سند اشكال نمود. آيا نمىبينى كه نص قرآن «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» [٢] مُأوّل است چون با برهان مخالف است، پس «إنّما المتّبع هو البرهان».
[١] بقره (٢): ٢٥٥.
[٢] فجر (٨٩): ٢٢.