تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٦ - برهان بر عموميت قدرت حق تعالى بنا بر اصالت ماهيت
مقدمه ديگر اينكه: موجودات عالم به جهت امكان، محتاج جعل از حضرت حق مىباشند و اين صفت امكانى است كه آنها را به باب «غنىّ حميد» عكوف داده است و به خاطر اين جهت است كه در ناصيه آنها نوشته شده است «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» [١] و اين صفت است كه آنها را اسود الوجه فى الدارين كرده است.
و الحاصل: مناط حاجت امكان آنهاست و حدوث آنها لا شرطاً و لا جزءاً و لا قيداً مناط حاجت نيست به بيانى كه سابقاً در امور عامه گذشت كه هر شىء ممكنى در متن واقع مادامى كه علت ندارد و معلول در صورت عدم علت، معدوم است.
معناى امكان تساوى ممكن نسبت به طرفين وجود و عدم است و به مناسبت تقسيم عقلى: «الشىء إمّا يجب وجوده أو لا و الثانى إمّا يجب عدمه أو لا» كه اوّلى واجب و دومى ممتنع و سومى كه از دو «لا ضروره» است ممكن مىباشد؛ زيرا غير از وجود و عدم كه با يكديگر متناقض مىباشند، چيزى نيست و بين ثبوت و عدم واسطهاى نيست.
و بالجمله: يا وجود واجب است و يا عدم واجب است و يا هيچ كدام واجب نيست. اوّلى واجب و دومى ممتنع و سومى ممكن است و بين امكان و وجوب واسطهاى نيست تا بگوييم: وقتى ممكن از جاى خود حركت كرد به وجوب نزديك و از امكان دور مىشود. مثلًا، اگر فرض كنيم دو شىء را كه هر يك هزار چيز لازم دارند تا موجود شوند و شخصى نهصد و نود و نُه چيز از هزار چيزى را كه براى وجود يكى از آن دو لازم است ايجاد نموده و فراهم كند و بنشيند تا رفع خستگى كند و شخص ديگرى از اول بيكار نشسته و هيچ يك از هزار چيزى را كه براى وجود شىء ديگر، لازم است انجام ندهد، هر دو شىء در همان امكان باقى بوده و نسبت وجود و عدم به هر دو على السويه است و اين چنين نيست كه شىء اول به وجود نزديك و شىء دوم
[١] فاطر (٣٥): ١٥.